تبليغاتX
حوادث
حوادث
خواندنی خبر حوادث

وحشیانه تر از بیجه

گزارش تصويری -


گزارش تصویری از دادگاه فردی که به اتفاق زنش 4 نفر را کشت. این مرد زن خود را به عقد یک مرد درآورد. سپس آن مرد (داماد) و خواهر او و دو بچه خودش را کشت.



پدر ابراهیم (مقتول) در دادگاه بهمراه یکی از متهمان



قاضی و آلت جرم (کلنگ) را نشان داد



اسماعیل (قاتل) در دفاع از خود ؛ او می گوید زنم دعا خورم کرد



معصومه بهمراه اسماعیل (متهمان اصلی پرونده)



ابراهیم (مقتول) در روز عروسی با معصومه (همسر اسماعیل)



معصومه در دادگاه - عکس کنار را معصومه را در روز عروسی او با ابراهیم نشان می دهد.

2 نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1383ساعت 17:26  توسط gigi | 

قاتل دختران اصفهاني دريك قدمي چوبه دار

مرد جنايتكاري كه پس از ربودن دختران جوان در اصفهان آنان به قتل مي‌رساند، از سوي قاضي دادگستري اصفهان به قصاص نفس (اعدام) محكوم شد.
قاتل در آخرين جنايت خود، قصد كشتن دختر 18 ساله‌اي به نام ساناز را داشت كه قبل از موفقيت در اجراي نقشه شومش از سوي ماموران پليس آگاهي اصفهان دستگير گرديد.


شرح ماجرا
درآخرين روزهاي دي ماه سال گذشته. كارگران يك كارخانه سيمان، پس از يك روز كاري، هنگامي كه قصد رفتن به خانه را داشتند. با جسد دختري رو به رو شدند كه در يكي از نقاط خلوت كوه‌هاي آتشگاه اصفهان، برروي زمين افتاده بود. آنها ابتدا به خيال اينكه او از حال رفته براي كمك به سمتش دويدند، اما وقتي بالاي سر او رسيدند، در كمال ناباوري، متوجه شدند او مرده است.
يكي از كارگران فوراً خود را به كارخانه رساند و تلفني، ماموران را درجريان قرارداد. بلافاصله گروهي از ماموران، همراه قاضي كشيك جنايي، در محل كشف جسد حاضر شدند. سپس با دستور قاضي ويژه قتل، تحقيقات ماموران پليس آگاهي اصفهان، براي بررسي ماجرا آغاز شد. پزشكان پزشكي قانوني، پس از معاينه جسد در محل، در اولين فرضيه خود به افسر پرونده اعلام كردند: « اين دختر كه حدود 25 سال سن دارد، با شيئي مثل طناب خفه شده‌است.»
با اعلام اين موضوع، كارآگاهان، دربرابر يك پرونده قتل قرار گرفتند و تحقيقات براي شناسايي عامل يا عاملان احتمالي اين جنايت وهويت مقتول در دستور كار آنها قرارگرفت.
پزشكان. در ادامه گزارش خود. عنوان كردند: «حدود دوساعت از زمان اين قتل مي‌گذرد و با توجه به اينكه هيچ آثاري از درگيري بر روي بدن مقتول مشاهده نشده‌است، احتمال مي‌رود عامل يا عاملان جنايت با غافلگير كردن مقتول او را به قتل رسانده‌ باشند.»
ماموران تشخيص هويت پليس آگاهي اصفهان هم، پس از بررسي ليست افرادي كه خانواده آنها خبرگم شدنشان را داده بودند، موفق شدند هويت مقتول را شناسايي كنند. آنان پي‌بردند قرباني، دختر 24 ساله‌اي به نام فاطمه بود. او روز واقعه، حدود ساعت 10 صبح، به قصد گرفتن داروهاي مادرش، از خانه خارج شده، ولي ديگر برنگشت. ماموران، پس از به دست آوردن اين سرنخ، راهي داروخانه‌اي شدند. مدير داروخانه در بازجويي به ماموران گفت: «فاطمه، چند روز قبل (روز جنايت) براي گرفتن داروهاي مادرش به داروخانه آمد و بدون هيچ مشكلي از اينجا خارج شد.»
ماموران، كه هيچ سرنخي براي شناسايي و دستگيري عامل يا عاملان احتمالي اين جنايت، نداشتند با همكاري شركت مخابرات به بررسي تماس‌هاي خانواده مقتول پرداختند. آنان در بررسي پرينت‌ تلفن، متوجه شدند مقتول طي دو ماه گذشته، 52 تماس با تلفن همراه فردي ناشناس، داشته است. خانواده مقتول هم در بازجويي، ادعا كردند كه با اين شماره آشنايي ندارند. همچنين دوستان فاطمه در بازجويي به ماموران گفتند: «فاطمه با پسر جواني كه از خودش كوچك‌تر بود، دوست شده و آنها با هم قصد ازدواج داشتند.»
به گزارش مركز اطلاع رساني فرماندهي نيروي انتظامي اصفهان، در ادامه، مشخص شد كه تلفن متعلق به فردي به نام ناصر، 24 ساله است كه در يك مغازه ميوه فروشي در اصفهان كار مي‌كند. ماموران سپس با كسب دستور قضايي، راهي محل كار ناصر شدند و پس از دستگيري، او را براي بازجويي به اداره آگاهي اصفهان انتقال دادند.
ناصر در بازجويي با انكار هرگونه رابطه با فاطمه به ماموران گفت: «مقتول را نمي‌شناسم و فقط تلفني صداي او را شنيده‌ام. ما درمغازه شاگردي افغاني به نام اسماعيل داريم كه با اين دختر دوست بود. فاطمه به تلفن من زنگ مي‌زد تا با اسماعيل صحبت كند و چون اسماعيل ادعا مي‌كرد قصد ازدواج با اين دختر را دارد من گوشي تلفن را به او مي‌دادم.»
صاحب ميوه فروشي در ادامه گفت: «در روزهاي آخر، دختر ديگري هم به اسماعيل زنگ مي‌زد كه او را نمي‌شناختم. اما اسماعيل چند روز پيش پس از صحبت تلفني با آن دو دختر، به بهانه گردش، درخواست مرخصي چند ساعته كرد كه من هم با آن موافقت كردم. اسماعيل پس از آن ماجرا، ديگربه مغازه برنگشت و من احتمال مي‌دادم او به سفر رفته است. او قبل از اين ماجرا هم بدون اطلاع به مسافرت رفته بود.»
ماموران با به دست آوردن اين سرنخ، احتمال مي‌دادند كه اسماعيل مرتكب اين جنايت شده باشد. اما سوالي كه در اين‌جا پيش مي‌آمد، اين بود كه، دختر دوم، چه نسبتي با اسماعيل داشته؟ و آيا اين دختر هم در قتل نقشي داشته يا نه؟ در همين راستا، كارآگاهان ويژه قتل، تحقيقات گسترده‌اي براي شناسايي مخفيگاه متهم انجام داده و سرانجام توانستند ردپاي او را در خانه‌اي درشهرستان سميرم، پيدا كنند.
آنان سپس با كسب دستور قضايي، راهي آن خانه شده و طي عمليات ويژه پليسي، اسماعيل را همراه دختري دستگير كردند.
پس از انتقال متهمان به اداره آگاهي. مشخص شد، دختري كه همراه اسماعيل دستگير شده بود، اهل اصفهان است كه روز قتل فاطمه از خانه فرار كرده و همراه جوان افغاني به سميرم آمده بود.
اسماعيل در ابتدا منكر هر گونه آشنايي با مقتول شد وادعا كرد كه فاطمه را نمي‌شناسد. ماموران سپس بازجويي از دختر فراري را در دستور كارخود قراردادند. او دربازجويي به ماموران گفت: «من و اسماعيل خيلي به هم علاقه داشتيم و قرار بود با هم ازدواج كنيم. اما خانواده من اين اجازه را به من نمي‌دادند. بنابراين نقشه‌اي كه اسماعيل كشيد، از خانه فرار كردم و همراه او به سميرم آمدم.»
در ادامه تحقيقات، مشخص شد كه اين دختر از اين كه اسماعيل تبعه افغانستان است، هيچ اطلاعي نداشته است.
ماموران كه در طول بازجويي، متوجه تناقض گويي‌هاي متهمان شده‌بودند و با توجه به اين كه تمام مدارك، حكايت از قتل فاطمه به دست آن دو نفر داشت، به بازجويي‌هاي خود ادامه دادند، تا اين كه پس از چند روز سكوت، اسماعيل به قتل فاطمه، با همدستي دختر جوان اعتراف كرد.
متهم درخصوص نحوه قتل به مامورا گفت:«روز جنايت با طرح نقشه قبلي از فاطمه خواستم كه با هم براي گردش به كوه‌هاي آتشگاه برويم. او را به كارخانه سيمان كه محلي خلوت است، بردم و با همدستي ساناز(دختر دوم)، به او حمله و او را با طناب خفه كردم. سپس طلاهاي او را دزديدم و همراه همدستم. به سميرم رفتيم.»
كارآگاهان پليس آگاهي، سپس بازجويي از «ساناز» همدست اسماعيل. آغاز كردند. او هنگامي كه راز همدستي در قتل فاطمه را فاش شده ‌ديد ناچار لب به اعتراف گشود و به ماموران گفت: «من به اسماعيل خيلي علاقه دارم و حاضرم براي بودن با او دست به هركاري بزنم. چند روز قبل از جنايت، اسماعيل به من گفت: «دختري سد راه ازدواج ما شده است.» او مي‌گفت مي‌خواهد فاطمه را از مسير زندگي‌اش بردارد وبراي انجام نقشه خود نياز به كمك من دارد. در ابتدا با اين كار او مخالفت كردم، اما او با فريب من. توانست مرا به همكاري با خود راضي كند. به همين خاطر او را به كوه برديم و با طناب خفه‌اش كرديم.»
ماموران همچنين در بازرسي از مخفيگاه قاتل، طلاهاي مقتول، شامل النگو، گردنبند، انگشتر و گوشواره‌ها را كشف كردند.
ماموران درادامه بررسي‌ها، به چند قتل با همين شيوه‌ پي بردند و با بررسي پرونده‌هاي آنها، احتمال دادند عامل همه اين جنايت‌ها مشترك باشد. به همين، دليل ماموران بارديگر اقدام به بازجويي از اين جوان افغاني كردند، زيرا نحوه قتل در تمام موارد، با روش اين قاتل شباهت داشت. قاتل جوان، سرسختانه در برابر بازجويي‌ها مقاومت مي‌كرد، ولي ماموران چون در مسير تحقيقات به سرنخ‌هاي جديدي رسيده‌بودند، به بازجويي‌ها ادامه دادند تا سرانجام قاتل افغاني به قتل يك دختر جوان ديگر، به همان شيوه و با انگيزه سرقت اعتراف كرد. اما متأسفانه تاكنون جسد و هويت دختر جوان ناشناس، كشف نشده‌است.
به گزارش خبرنگار «تپش»: پس از تكميل پرونده، رسيدگي به جنايت‌هاي اين قاتل در دادگستري اصفهان، آغاز شد و قاضي حسيني، پس از محاكمه متهم و همدستش، اسماعيل را به اتهام قتل عمد به قصاص نفس و همدستش را به جرم مشاركت در قتل به حبس محكوم كرد.

2 نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1383ساعت 17:22  توسط gigi | 

نقل از حادثه

9 شاکي در پرونده آزار دختران جوان در جنگلهاي لويزان

24 دي - جام جم, با شکايت دختر جواني که از خيابان هفت حوض ربوده شده و مورد آزار قرار گرفته است ، تعداد شاکيان پرونده آزار دختران جوان در جنگلهاي لويزان به 9 نفر رسيد. اواخر شهريور امسال ، دختر جواني با مراجعه به دادسراي جنايي تهران اعلام کرد، راننده يک خودروي مسافربر پس از ربودن وي ، او را به پارک جنگلي لويزان برده ومورد آزار و اذيت قرار داده است.

اين دختر جوان به قندي زاده ، بازپرس دادسراي جنايي گفت : در خيابان سيدخندان سوار خودروي پيکان آلبالويي رنگي شدم. راننده به اين بهانه که خيابان هاي اصلي شلوغ است ، داخل يک خيابان فرعي پيچيد و بدون توجه به اعتراض هايم ، مرا به پارک جنگلي لويزان برد و مورد آزار و اذيت قرار داد.

با شکايت اين دختر جوان ، ماموران آگاهي تهران به دستور قندي زاده ، داديار شعبه پنجم ، تحقيقات گسترده اي را براي يافتن خودروي مسافربر آغاز کردند و سرانجام توانستند آن را در يک بنگاه خودرو پيدا کنند. با دستگيري اين پسر جوان و انتشار خبر دستگيري او در مطبوعات ، چندين زن و دختر جوان ديگر در تماس با دادسراي جنايي اعلام کردند که توسط اين پسر جوان مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند. صبح ديروز نيز زن جواني که متهم وي را از تهرانپارس ربوده و به قصد آزار به جنگل هاي لويزان برده بود ، نيز با مراجعه به دادسراي جنايي شکايت خود را از وي مطرح کرد که به اين ترتيب تعداد شاکيان پرونده تاکنون به 9 نفر رسيده است.

2 نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1383ساعت 15:6  توسط gigi | 

شوهرم مي‌خواست من خودفروشي كنم

گزارش -

ماه‌هاست كه از خانه به اصطلاح همسرش فراركرده. تنها دردش كبودي‌هاي روي بدن و صورتش نيست. سميرا در سن 30 سالگي با داشتن دو دختر شبانه از جايي كه نامش خانه بود فراركرد و به خانه پدري بازگشت.


شوهر معتادم با وجود آن كه در خانه هيچ وقت چيزي براي خوردن وجود نداشت، تمام هفته دوستان معتاد رضا در خانه ما به اصطلاح ميهمان بودند. اشخاصي كه اگر شما در خيابان آنها را ببينيد از ترس فرار مي‌كنيد، صبح تا شب و شب تا صبح در تنها اتاق‌ما پاي منقل مي‌نشستند و عياشي مي‌كردند. روزي ديگر چيزي براي فروختن نداشتيم. چند ساعت بود كه رضا مواد تزريق نكرده بود مانند ديوانه‌ها داد مي‌زد تا مي‌توانست من و بچه‌ها را كتك زد.
بعد يك باره از خانه خارج شد. آن شب رضا و يكي از دوستانش دوباره به خانه آمدند. به محض ورود دوستش مواد را به رضا داد و او همان جا در حياط شروع كرد به تزريق مواد مخدر.
عباس دوست چند ساله رضا به داخل خانه آمد. ترس وجودم را گرفته بود. نگاهش كثيف و آلوده بود. سريعاً از اتاق خارج شدم. چند روز بعد دوباره رضا با كمبود مواد مواجه شد و باز به سراغ عباس رفت.
آن شب سر پول دعواي شديدي كرديم آن وقت رضا حرفي زد كه آسمان و زمين بر سرم خراب شد او براي آن كه بتواند مواد بخرد مي‌خواست من خودفروشي كنم.
وقتي دعوا تمام شد من حرفش را فراموش كردم اما چند روز بعد فهميدم كه او واقعاً قصد دارد در مقابل مواد من را در اختيار عباس بگذارد. يك شب به جاي رضا، عباس وارد خانه شد. چهار ستون بدنم مي‌لرزيد. فاطمه و زهرا خواب بودند. عباس وارد اتاق شد و به سمت من آمد. تنها كاري كه مي‌توانستم بكنم فرياد زدن بود. به زور او را از خود دور كردم گلداني كه روي ميز كوچك چوبي بود برداشتم و ضربه‌اي به سر عباس زدم. سر او شكاف برداشت. بدون آن كه بفهمم چادري بر سر كردم، كيفم را برداشتم و دست فاطمه و زهرا را گرفتم و فراركردم.
دو هزارتومان بيشتر پول نداشتم. نمي‌دانستم چه طور بايد با دو هزارتومان به بابلسر برگردم با آن پول كارت تلفني خريدم و از پدر و مادرم خواهش كردم كه دنبالم بيايند. آن شب تا صبح من و دو دخترم در يكي از پارك‌ها روي نيمكتي نشستيم. شب وحشتناكي بود تنها و بي‌سرپناه آن هم در پارك كه هيچ امنيتي نداشت.
فرداي آن شب من به خانه پدري بازگشتم. دادخواست طلاق دادم. امروز هم براي گرفتن راي‌ نهايي به تهران آمدم.
سكوت بر لبانش مي‌نشيند. نگاهي غم‌آلود به فاطمه و زهرا كه يكي چادرش را گرفته و آن يكي كنارش آرام نشسته مي‌اندازد و مي‌گويد: اميدوارم فاطمه و زهرا مثل من بدبخت نشوند اما آخر چه كسي از آنها حمايت مي كند؟

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1383ساعت 16:10  توسط gigi | 

گزارش تصویری از دادگاه قتل در شهرک غرب

دوشنبه، 28 دیماه 1383



 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1383ساعت 17:24  توسط gigi | 

تعرض به بچه‌ها در روستاي سلنبر شهرري

بچه‌ها اينجا امنيت ندارند
باقرآباد شهرري ماه گذشته در روستاي قوچ‌حصار شاهد ماجراهاي وحشتناكي بود.
به گزارش خبرنگار «تپش» از شهرري دو افغاني در حوالي اين روستا به يكي از پسربچه‌ها گفته‌اند سر يك گوني را بگيرد و آنها را تا خانه‌اي دورافتاده همراهي كند.


پسر به آنها گفته شما كه دو نفريد مي‌توانيد خودتان گوني را بگيريد من چرا بايد كمك كنم؟ افغاني‌ها ديگر نمي‌گذارند پسر به حرفش ادامه بدهد و چاقو را زير خرخره بچه مي‌گيرند و كاپشني روي صورتش مي‌اندازند. سپس او را سرزمين‌هاي كشاورزي مي‌برند و بچه را مورد تعرض قرار مي‌دهند.
به گفته يكي از بستگان اين پسربچه كه نخواست نامش فاش شود، پسربچه خاكستر آتش را مي‌پاشد روي صورت يكي از افغاني‌ها و مي‌گريزد. اما متأسفانه اين كار پس از تعرض افغاني‌ها بوده است. پسرك پس از فرار سرجاده سوار يك موتور مي‌شود و به موتوري مي‌گويد چه اتفاقي افتاده است. ظاهراً خيلي از بچه‌هاي روستا در دام اين دو افغاني افتاده‌اند اما از ترس آبرو اقدامي انجام نداده‌اند. خانواده اين پسر جلو افتادند و شكايت كردند. اما هيچ جايي آنها را تحويل نمي‌گيرند. نام اين روستا «سلنبر» است و بچه‌هاي آن مي‌ترسند سلنبر به پاكدشت دوم تبديل شود.
به گزارش خبرنگار«تپش» بيشتر بچه‌هاي اين روستا از ترس آبرويشان چيزي نمي‌گويند و با اين كه تعدادشان حدود هفت نفر است از ترس آبرو حرفي نمي‌زنند. يكي از اين افغاني‌ها فعلاً دستگير شده اما مردم اين روستا هنوز احساس امنيت نمي‌كنند

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1383ساعت 17:20  توسط gigi | 

آخر و عاقبت ازدواج آقاي دكتر با دختر فراري

حوادث داخلی -

مادر اينها را با امواج غريب و بيگانه، تلفني به «مرجانه» دخترش گفت، اما «مهرانگيز» صداي گفت وگوي مادرانه «هوو» و دخترك را شنيد و بدو بدو سمت شوهرش رفت و با لحني كه «مرجانه» آن را «خود شيريني» مي‌ناميد گفت:«انگار زنت دست بردارنيست و چشم ديدن زندگي ما را ندارد. مدام از امريكا زنگ مي‌زند و در گوش دخترت مي‌خواند كه برود و با آنها زندگي كند.»


«مهرانگيز» از خانه گريخته بود. از راه زاهدان تا شمال كشور رفت و وقتي لقمه چرب و نرم و پولداري‌ مانند پدر «مرجانه» پيدا كرد تمام هم وغم خود را گذاشت تا به نان ونوايي برسد. «مهرانگيز» همه اشخاصي را كه قبلاً‌با آنها رابطه داشت براي مدتي كنار گذاشت و به قول خودش « روي مخ باباي «مرجانه» كاركرد.» روز آشنايي، عده‌اي به طور ناشناس «مهرانگيز» را بهانه آزمايش بارداري به مطب بردند. آقاي دكتر، همان روز فهميد دخترك فراريست. بنابراين سعي كرد هر طور شده دختر را در محل زندگيشان (صومعه سرا) نگاه دارد، شايد بتواند كمكش كند، اما نمي‌دانست با اين كار نه تنها به «مهرانگيز» كمكي نخواهد كرد بلكه «دستي دستي» زندگي خود و خانواده‌اش را نيز به آتش خواهد كشيد.

مرجانه چرا فراركردي؟
به خاطر «مهرانگيز» اون دختر فراري كثيف هرزه (ناسزا مي‌گويد) كه همه هست و نيست ما را از چنگمان درآورد.
برايم از مهرانگيز بگو؟ از پدرت؟
مامور نزديك تر مي‌‌آيد و با لحن خشن به مرجانه مي‌گويد: چيزي نگو. فقط درباره خودت حرف بزن.
مامور دور مي‌شود. مرجانه با نگاهي كه مهرباني در آن موج برمي‌دارد، مرا مي‌نگرد و دستبند را جا به جا مي‌كند و تا نزديك گوشم مي‌آيد و مي‌گويد:«مهرانگيز» را همه مي‌شناسند، دختر معروفيست. به زاهدان و تمام شهرها رفته و گندي بالا آورده حالا نمي‌دونم چرا نمي‌خوان من از اون چيزي بگم.
خوب رفتارش با تو چطور بود؟
-اون اصلاً پدرم را دوست نداشت فقط عاشق «موبايل» و اتومبيل پدرم بود. مدام با «دوست پسر»هاي قبلي‌اش تلفني حرف مي‌زد و حتي يك بار يكي از آنها را به خانه آورد.
وقتي درباره رفتارها و حركت‌هاي زشت آن دختر معتاد با پدر حرف مي‌زدم، به هيچ عنوان باور نمي‌كرد.
هرموقع مادرم از خارج تماس مي‌گرفت و با هم حرف مي‌زديم. چغلي منو به پدرم كرد و مي‌گفت : «همه دست به يكي كردن كه منو از دست تودر بيارن » پدر عصباني مي‌شد و مدتي گوشي موبايلم رو از دستم مي‌گرفت و «مهرانگيز»‌مثلاً دلش خنك مي‌شد.
هيچ كسي را نداشتي كه نزد او بروي؟
نه، جز مادر بزرگ پدري‌ام هيچ كس نبود. همه اقواممان يا درتركيه‌اند يا در امريكا زندگي مي‌كنند.
چرا نزد مادر بزرگت نرفتي؟
-رفتم . اما گفت اگر مادرت، مادر بود تو را نمي‌گذاشت و برود آن سوي دنيا
پس آنها تو را نپذيرفتند؟
نه، البته مهرانگيز هم وجهه منو پيش آنها هم خراب كرده بود. مي‌گفت «مرجانه» منومي‌زنه! چند روز پيش مادربزرگم ماندم اما مشورت كردن و كمك خواستن از او بي‌فايده بود.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1383ساعت 17:3  توسط gigi | 

این خواهر و برادر سنگسار نمی شوند

حوادث داخلی -

رابطه نامشروع خواهر و برادر در مریوان
فرزند آنها به بهزيستي تحويل داده شد

خواهر و برادري كه براثر رابطه نامشروع دچار فرزند شدند و فرزند آنها اكنون در اختيار اداره بهزيستي مريوان است.
اين برادر و خواهر به نام‌هاي بختيار و ژيلا به ترتيب 15 و 13 سال سن دارند.
مدتي است ذهن مردم خوب و شريف مريوان را حادثه‌اي تلخ و بسيار تاسف بار به خود مشغول كرده است. حادثه‌اي كه در نوع خود بسيار تاثر برانگيز و ناراحت كننده است.


تبعات اين حادثه تلخ و نفرت انگيز مدتي است جامعه پاك و متعصب مريوان را دچار تشنج و هيجان كرده است. برخي معتقدند آنها بايد به شدت مجازات شوند. حتي والدين اين دو نيز به شدت خواهان مجازات فرزندان خود هستند. و اين درحالي است كه سايت‌هاي خبري بيگانه از اين مساله در جهت خدشه دار كردن چهره نظام جمهوري اسلامي استفاده مي‌كنند.
فرماندار شهرستان مريوان مي‌گويد :« شعبه اول دادگاه مريوان خواهر و برادر زناكار را به 55 ضربه شلاق محكوم كرده است. حكم در تاريخ 14 مهرماه صادر شده و به مدت 20 روز قابل تجديد نظر است.
رئيس شعبه اول دادگاه مريوان شايعه احتمال سنگسار و يا حبس تعزيري براي ژيلا و بختيار را به شدت تكذيب مي‌كند.
اسداله حيدري زاده كه رئيس دادگستري مريون نيز هست، مي‌گويد:« دومتهم اين پرونده طبق فتواي حضرت امام در تحريرالوسيله و قانون مجازات اسلامي بی اطلاع بودن از ميزان مجازات، از اتهام زناي با محارم كه حكم آن اعدام مي‌باشد، با توجه به صغرسن تبرئه شدند.»
وي افزود: «آگاهي متهمين از حكم موضوع براي دادگاه كاملاً‌محرز شد و به همين دليل متهمان به حكم تعزير محكوم شدند و اكنون به طور كامل تحت حمايت بهزيستي مي‌باشند.»
وي گفت: اخبار مربوز به سنگسار شدن و پس از آن احتمال محكوميت به حبس تعزيزي ساخته و پرداخته دشمنان و استكبار است و اين دو نفر درحال حاضر تحت حمايت بهزيستي به تحصيل اشتغال دارند.
وي گفت: نوزاد متولد شده نيز به بهزيستي تحويل داده شده تا در چارچوب قوانين و ضوابط به خانواده‌هاي متقاضي سرپرستي تحويل داده شود.
قاضي حيدري زاده تاكيد كرد: در صورتي كه متهمين به حكم موضوع آگاهي مي‌داشتند، مجازات آنها قطعاً‌ اعدام مي‌‌بود.
وي افزود: جلسات دادگاه با حضور متهمين و دو وكيل مدافع تسخيري برگزار شد و حكم صادره نيز به متهمن و وكلاي مدافع ابلاغ شده و هيچ گونه اعتراضي هم به اين حكم نشده است.
وي گفت: سازمان بهزيستي از تحويل گرفتن متهم پسر اين پرونده كه بختيار نام دارد خودداري مي‌كرد كه با اصرار دادگاه سرانجام بهزيستي او را هم تحويل گرفت.
وي افزود: در ابتداي امر به دليل حساسيت و تعصبات خاص مردم مريوان روي مسايل ناموسي چون احتمال قتل متهمين متصور بود آنان را براي مدت كوتاهي به بند نوجوانان زندان مريون انتقال داديم.
وي گفت: در ابتدا قصد داشتيم كه متهمان را به كانون اصلاح تربيت بفرستيم ولي چون احتمال دسترسي والدين متهمان به آنان و قتل آنان وجود داشت ترجيحاً به بند نوجوانان انتقال داده شدندو
قاضي حيدري زاده افزود: رسانه‌هاي استكباري به جاي شايعه سازي در مورد اين پرونده بهتر است كه مسايلي هم چون قتل عام مردم عراق و فلسطين بپردازند و در قبال اين جنايات ساكت نباشند.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1383ساعت 17:0  توسط gigi | 

تزريق مواد مخدر و تجاوز به دختربچه‌‌ها توسط مدير انگليسي

18دي - بى.بى.سى، يک مرد انگليسى به جرم آزار جنسى کودکان در دادگاهى در اين کشور به ۱۸سال زندان محکوم شد.

اين مدير سابق مدرسه با طعمه قرار دادن دخترانش از آنان براى کشانده دوستانشان به خانه استفاده مىکرد و سپس با داروهاى مخدر اين دختر بچه ها را بيهوش و مورد تجاوز قرار مىداد. به گزارش پايگاه خبرى بى.بى.سى،"گلين مارتين "۵۳ ساله اهل "برايدلينگتون "در شرق يورکشاير، قرصهاى مخدر و بيهوش کننده را به عنوان قرص ويتامين به دست کم ۹ دختر بچه خورانده و به آزار و تجاوز آنان پرداخته است .

اين فرد از دختران در بيهوشى عکسبردارى کرده و در کنار آنها پلاکاردهايى قرار داده که بر روى آنها اعمال ساديسمى توضيح داده شده بود. يک وکيل دادگاه گفت که اين پرونده بدترين نوع پرونده کودک آزارى در تاريخ انگليس است . پليس انگليس حدود شش هزار قطعه عکس از۲ هزار دختر بچه را نزد اين فرد پيدا کرده است . اين عکسها در فاصله سالهاى۱۹۸۰ تا۲۰۰۳ برداشته شده است

2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1383ساعت 15:11  توسط gigi | 

نقل از حادثه

پديده آدم‌خوارى از دوران باستان تا معاصر

24 دي - میراث خبر, مي‌گويند آدم‌خواري در گذشته در همه جاي دنيا رواج داشته است؛ انسان‌ها البته براي خوردن هم‌نوعان خود دليل هم داشته‌اند: از اجراي مراسم سنتي جنگ‌هاي قبيله‌اي و خوردن افراد به‌‌خاطر دشمني با آن‌ها گرفته تا آدم‌خواري براي درمان درد و مرض‌ها و يا رفع گرسنگي.

اين‌ مساله كه آدم‌خواري تا چه اندازه واقعيت دارد و تا چه حد در جوامع مختلف ممنوع بوده است هنوز يكي از موضوعات اختلاف‌برانگيز ميان مردم‌شناسان محسوب مي‌شود. عده‌اي معتقدند كه آدم‌خواري اصلا وجود نداشته است و عده‌اي ديگر بر اين باورند كه در جوامع قديمي آدم‌خواري بسيار رايج بوده است.عده‌اي باستان‌شناس مدعي شده‌اند كه در ويرانه‌هايي در جنوب‌غربي آمريكا موفق به كشف آثاري از آدم‌خواري شده‌اند. نمونه‌هايي از آدم‌خواري در بين افراد ديوانه، جنايتكار و حتي پيروان برخي مذاهب خاص ديده شده است. حتي مي‌گويند در سال‌هاي قحطي و گرسنگي اوكراين در دهه 1930 و همچنين در جريان جنگ داخلي چين مردم به خوردن همديگر روي آورده بودند.

آدم‌خواري در طول تاريخ
يكي از قديمي‌ترين موارد آدم‌خواري كه شواهد مربوط به آن در غارهاي زوكودين در جنوب پكن كشف شده است به دوران پيش‌ازتاريخ برمي‌گردد. در اين غارها استخوان‌هايي شكسته و جمجمه‌هاي خرد‌شده‌اي از مردپكني (نمونه‌اي از هومواركتوس) پيدا شده است كه عد‌ه‌اي آن‌ها را بازمانده‌هاي آدم‌خواري مي‌دانند. بررسي‌هاي جديدتر اين احتمال را هم مطرح مي‌كند كه آسيب‌هاي وارد‌شده به اين استخوان‌ها كار درندگاني چون كفتار بوده است.

عده‌اي از مورخان، خصوصا مورخان ژاپني در اواخر قرن نوزده و بيست، مدعي هستند كه تمدن چين تاريخچه‌اي غني از آدم‌خواري دارد. در ادبيات اين كشور هم بسيار به اين موضوع اشاره شده است و شايعات بسياري هم درمورد رواج آدم‌خواري در دوران انقلاب فرهنگي چين وجود دارد.

در مكزيك هم نمونه‌هايي از آدم‌خواري گزارش شده است. «جنگ گل‌» امپراطوري ازتك مهم‌ترين نمونه آن است. اين جنگ نه براي كشتن دشمنان يا فتح سرزمين‌ها بلكه براي گرفتن زندانيان و سپس قرباني كردن آن‌ها در مراسمي مذهبي درگرفت. جنگجويان ازتك بدن انسان‌ها را مي‌جوشاندند تا گوشت آن‌ها از استخوانشان جدا شود، سپس گوشت‌ها را تكه‌تكه مي‌كردند و براي افراد مهم مي‌فرستادند. اما مي‌گويند اين گوشت‌ها خورده نمي‌شد، بلكه جنگجويان در ازاي آن جواهرات يا برده دريافت مي‌كردند.
يكي ديگر از نمونه‌هاي تازه‌تر آدم‌خواري مربوط به قبيله فور در گينه‌نو است. مردمان اين قبيله در اثر آدم‌خواري گرفتار بيماري كورو (نوعي بيماري مغزي) شدند. آدم‌خواري اين مردمان خيلي هم توسط مردم‌شناسان زير سوال نرفته است، اما عده‌اي بر اين باورند كه آن‌ها آدم نمي‌خورده‌اند، بلكه بعد از مردن افراد و به عنوان مراسمي مذهبي در جريان به خاك‌سپاري فرد مرده اعضاي بدن او را جدا مي‌كرده‌اند.

قبيله كورووايي در جنوب‌شرقي پاپوا، در گينه‌نو هم يكي از آخرين قبايلي است كه در دنيا مشغول آدم‌خواري است.
در دوران حكومت استالين در روسيه زندانيان براي فرار از زندان‌هاي كار اجباري سيبري آدم‌ها را خوراك سفر خود مي‌كردند: دو زنداني براي فرار به ‌همراه يك نفر سوم توافق مي‌كردند كه اين نفر سوم «گوشت»ي بود كه قرار بود در طول سفر آن‌ها را زنده نگه دارد.

در جريان جنگ جهاني دوم (1945- 1939) هم نمونه‌هايي از آدم‌خواري روي داده است. عد‌ه‌اي از ديدن نمونه‌هاي آدم‌خواري در جريان محاصره لنينگراد خبر داده‌اند و مداركي هم وقوع اين مسأله را در بين نيروهاي ژاپني تاييد مي‌كند.
مدارك و شواهد پزشكي‌قانوني مختلفي وجود دارد كه نشان مي‌دهد سربازان ژاپني زماني‌كه چيزي براي خوردن نداشته‌اند به آدم‌‌خواري روي مي‌آورده‌اند. حتي زماني‌كه غيرنظاميان و سربازان دشمن در دسترس نبوده‌اند همرزمان خود را مي‌كشته‌اند و مي‌خورده‌اند.

اما يكي از جديدترين نمونه‌هاي آدم‌خواري در 13 اكتبر 1972 روي داد‌. هواپيماي تيم راگبي اروگوئه كه براي انجام يك بازي به شيلي مي‌رفت برفراز كوه‌هاي پربرف آند در نزديكي مرز شيلي و آرژانتين سقوط كرد و بازماندگان اين حادثه پس از چند هفته گرسنگي و دست‌وپنجه نرم كردن با مرگ تصميم گرفتند اجساد همسفران مرده خود را بخورند. اين بازيكنان بالاخره پس از دو ماه نجات پيدا كردند.

گوشت آدم به‌جاي دوا
يكي از دلايل رايج آدم‌خواري دلايل پزشكي بوده است.
در زمان خاندان تانگ چين (907- 618) عد‌ه‌اي از پسران فداكار گوشت ران پاي خود را مي‌بريدند و داروي والدين بيمار خود را با آن مي‌پختند، زيرا اعتقاد داشتند كه گوشت انسان به‌عنوان كاتاليزور دارو عمل مي‌كند و روند بهبودي را سرعت مي‌بخشد. اين عمل بارها ممنوع اعلام شد و نويسندگان نئوكونفسيوس از آن انتقاد كرده‌اند و در بسياري موارد آن را غيرواقعي و اشاره به آن را نمادين دانسته‌اند.

بعضي از چينيان هم به قدرت درماني خود گوشت انسان اعتقاد داشتند. به عنوان مثال مردي خون زنان جوان را مي‌نوشيده است تا جواني خود را حفظ كند، يا پيرزني نان پخته‌شده در خون يك انقلابي اعدام‌شده را خريد تا پسرش را درمان كند.
از سوي ديگر بسياري از چيني‌هاي قرن نوزده هم بر اين باور بودند كه مبلغان مذهبي غربي در اين كشور آدم‌خواري مي‌كردند.

آدم‌خواري در افسانه‌ها
در بعضي سنت‌ها خوردن اعضاي بدن دشمن روشي بوده است براي گرفتن روح فرد كشته‌شده. در بعضي سنت‌ها اين كار را حتي با فردي مورداحترام طايفه و قبيله خود هم مي‌كرده‌اند تا او را جاودانه سازند.
غول‌هاي آدم‌خوار را در داستان‌هاي عامه بسياري كشورها مي‌توان ديد، كه يكي از نمونه‌هاي بارز آن جادوگر داستان هنسل‌وگرتل است.

در افسانه‌ها نيز مي‌توان اشارات مختلفي را به آدم‌خواري يافت. در يكي از افسانه‌هاي هندي خدايان و شياطين در مقابل هم قرار مي‌گيرند. خدايان متوجه مي‌شوند كه هربار راكتاجيبا، سردسته شياطين را مي‌كشند، از هر قطره خون او كه به زمين مي‌ريزد شيطان ديگري متولد مي‌شود. به همين دليل وقتي دورگا، يكي از الهه‌هاي مهم هند، مشغول كشتن اوست، كالي، الهه سياه، خون او را مي‌آشامد تا قطره‌اي به زمين نريزد.

در افسانه‌هايي يوناني و نوشته‌هاي نخستين مصر باستان هم اشاراتي به آدم‌خواري يافت مي‌شود.

مي‌گويند آترئوس، يكي از پادشاهان ميكنايي در يونان باستان، پسران معشوق زنش، تيستس، را كشت و گوشت آن‌ها را پخت و در جشني جلوي پدرشان گذاشت؛ و فقط بعد از اين‌كه تيستس غذايش را خورد واقعيت ماجرا را به او گفت. براساس افسانه‌هاي يونان، خدايان به‌خاطر اين عمل آترئوس او را نفرين كردند.

در باور كاتوليك‌ها هم نان و شراب عشاي رباني به گوشت و خون حضرت مسيح تبديل مي‌شود.

آدم‌خواري به هر دليلي كه باشد، اجراي مراسم سنتي، درمان بيماري‌، انتقام، دشمني و غيره، آن‌هم در دنياي به‌ظاهر متمدن امروزي عجيب و باورنكردني به‌نظر مي‌رسد. اما اگر خود شما در شرايطي مثل بازيكنان تيم راگبي اروگوئه گرفتار شويد حاضريد سوپي خوشمزه با گوشت دوستان و هم‌بازي‌هايتان درست كنيد و خودتان را از مرگ نجات دهيد؟

2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1383ساعت 15:5  توسط gigi | 

کوتاه ولی خواندنی

گروه حوادث- دو جوان مست در حالي كه عربده مي‌كشيدند، به دختر جواني در خيابان نواب تعرض كردند.

عصر روز سه‌شنبه گذشته دو جوان شرور كه با مصرف مشروبات الكلي با در دست داشتن قمه و عربده‌كشي اقدام به ايجاد رعب و وحشت در خيابان نواب كرده بودند، به دختر جواني كه در حال عبور از اين خيابان بود متعرض شده و قصد اذيت و آزار او را داشتند كه با فرياد و تقاضاي كمك او و حضور شماري از شهروندان در انجام نيت شيطاني خود ناكام ماندند.

اين گزارش حاكي است: دقايقي پس از اقدام شرورانه اين دو جوان مست، پليس كه از طريق تماس‌هاي مردمي با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 در جريان اين واقعه قرار گرفته بود، خود را به محل رساند و به تعقيب اين افراد پرداخت.

گفته مي‌شود: با پيگيري گسترده پليس، يكي از اين دو شرور دستگير و عمليات مأموران براي دستگيري نفر دوم كه توسط پليس شناسايي نيز شده است، همچنان ادامه دارد.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1383ساعت 20:34  توسط gigi | 

شناسايي شركت‏هاي كاريابي اغفال‌كننده دختران

دوشنبه 21 دي 1383 

مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي ناجا ضمن هشدار به دختران و زنان جوان مراجعه‌كننده به شركت‏هاي كاريابي نسبت به احراز اطمينان از قانوني بودن اين مراكز، از شناسايي 5 شركت در تهران، دو شركت در كردستان و تعدادي شرکت در برخي شهرهاي ديگر طي 4 ماه اخير خبر داد كه در پي تبليغات استخدام، اقدام به اغفال دختران كرده بودند.

سرهنگ حسيني انتشار برخي آگهي‌ها را موجب خدشه‌دار شدن امنيت اخلاقي جامعه عنوان و به مطبوعات پيشنهاد كرد: پيش از درج آگهي‌هاي مرتبط با مراكز كاريابي به شرايط قانوني و صلاحيت آنها توجه داشته باشند.
وي با بيان اين كه اغلب سوءاستفاده‌ها و اغفال دختران از سوي شركت‏هاي كاريابي متخلف، تحت عنوان «استخدام منشي» صورت گرفته است، تاكيد كرد: تمام شركت‏هاي تبليغي و كاريابي بايد مجوز فعاليت داشته و در چارچوب قانون و ضوابط موجود عمل كنند.
مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي ناجا همچنين با اشاره به درج آگهي‌هايي تحت عنوان «فروش داروهاي جنسي» اعلام كرد: با نشرياتي كه اقدام به درج چنين تبليغاتي كنند، بشدت برخورد مي‌شود.
سرهنگ حسيني بيشترين هشدارها و آگاهي‌بخشي اداره كل مبارزه با مفاسد اجتماعي را متوجه دو گروه دانش‌آموز و دانشجو در جامعه دانست و به ايسنا گفت: اطلاع‌رساني به هيچوجه موجب كاهش سن بزهكاري در جامعه نخواهد شد، بلكه سطح مقاومت‏ها در برابر ارتكاب جرايم را افزايش مي‌دهد.
  

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1383ساعت 20:31  توسط gigi | 

سه شنبه 22 دي 1383  روزنامه ايران

دو برادر شرور معروف به برادران «فرانكى» كه اقدام به حمله شبانه به سوى سه جوان كرده بودند، دستگير و پرونده آنان به دادسراى عمومى و انقلاب فرودگاه جهت رسيدگى ارجاع شد.

ساعت ۱۲ نيمه شب ۷ خرداد ماه سال جارى مأموران كلانترى ۱۲۷ نارمك در جريان يك نزاع قرار گرفتند كه در نتيجه آن دو جوان به شدت زخمى و به بيمارستان منتقل شده بودند و از سرنوشت دوست همراه آنان خبرى نبود.
يكى از اين مجروحان در شكايت خود اعلام كرد: ساعت ۱۲ نيمه شب بود كه از خيابان مدنى به طرف خانه مان مى رفتيم كه يك خودرو سوارى جلوى من و دو دوستم پيچيد و دو برادر كه به برادران فرانكى معروف هستند، در حالى كه مست بوده و فحاشى مى كردند، با چاقو به ما حمله كردند و هرچه پول همراه خود داشتيم، از ما ربودند. آنان سلاح گرم هم همراه خودشان داشتند.
وى اضافه كرد: يكى از دوستان من به شدت دچار جراحت شد و در حالت كما است و من هم مجروح شدم و از دوست ديگرمان خبرى ندارم.
با تلاش مأموران، يكى از دو برادر كه ۲۳ سال داشت، دستگير شد و گفت: در حالى كه با برادرم به طرف خانه پسرخاله يكى از سه مجروح مى رفتيم، با هم درگير شديم. من يكى از آنان - شاكى - را زدم و برادرم يكى ديگر از آنان را زد و از نفر سوم خبرى ندارم.
يك ماه پس از حادثه جوانى كه بر اثر ضربات چاقو به كما رفته بود و به شدت مجروح شده بود، با طرح شكايتى گفت: پزشكى قانونى به من يك ماه طول درمان داد. آنان با چاقو مرا به شدت مجروح كردند و من بر اثر اين جراحات، دچار مشكلات جسمى فراوانى شده ام و ديگر قادر نيستم تا انگشتان دستم را جمع كنم.
با دستگيرى برادر ديگر، بازپرس دادسراى رسالت براى هر كدام از برادران فرانكى قرار وثيقه ۵۰ ميليون ريالى صادر كرد، ولى پرونده به علت اهميت موضوع و تهديدى كه برادران شرور نسبت به سه مجروح حادثه داشتند، به دادسراى عمومى و انقلاب فرودگاه مهرآباد ارجاع شد و به دستور جعفر صابرى زفرقندى - معاون دادستان و سرپرست دادسراى فرودگاه - پرونده از ۵ ديماه در اختياد داديار شهبازى قرار گرفت.
مجروح سوم در خصوص شكايت خود به داديار شهبازى گفت: بر اثر ضربه چاقو به من توسط برادران فرانكى، شُش من سوراخ شد و من كه به شدت ترسيده بودم، خودم را از صحنه دور كردم، ولى در بين راه بيهوش شدم و اكنون از آنان شكايت دارم.
به دستور شهبازى با توجه به اينكه يكى از دو برادر داراى ۸ سال سابقه در ضرب و جرح عمدى، شرب خمر و ايراد ضرب از سال ۷۸ تا ۸۳ و برادر ديگر داراى يك مورد سابقه در ايراد ضرب در سال ۷۸ بود، دستور داد تا آنان در محل گردانده شوند تا در صورتى كه هر كس از آنان شكايتى دارد، به دادسراى فرودگاه مراجعه كند. همچنين به دستور وى با توجه به شدت ضربات وارده به سه جوان و ايجاد نقص عضو، تحقيقات ويژه اى در اين مورد آغاز شده است.
  

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1383ساعت 20:29  توسط gigi | 

تجاوز معتاد 17 ساله به پسر همسایه

چهارشنبه، 18 آذرماه 1383(داخلی)

پسر بچه 9 ساله ای مورد تجاوز جنسی معتاد17 ساله قرار گرفت. "محمد جواد" کلاس سوم دبستان ، فرزند طلاق است و سالهاست که بدون همبازی ساعات طولانی از روز را به تنهایی در خانه سپری می کند چرا که مادر شاغل او از ترس شناسایی شدن محل ندگی شان از سوی شوهر سابقش ، با اکثر قامیل قطع ارتباط کرده است.


در روز حادثه ، محمد حواد که با پسر 17 ساله همسایه در حیاط آپارتمان مشغول بازی بود ، توسط وی دعوت به غذا خوردن می شود. این نوجوان سپس تحت تاثیر مصرف حشیش و با استفاده از خلوت خانه با زور و خشونت به پسرک 9 ساله تجاوز میکند. محمد جواد که پس از این حادثه بسختی قادر به رهایی از چنگال نوجوان معتاد شده ، به خانه شان فرار کرده و در کمد لباسها پنهان می شود. مادر محمد جواد، زمانیکه به خانه می رسد فرزندش را در کمد در حالیکه صورت او از ترس سیاه شده و به شدت مشغول گریه است می یابد.
یک متخصص بیماری های عفونی با اشاره به ضریب بالای آسیب پذیری اعضای بدن افراد نابالغ تاکید کرد: کودکانی که به نوعی تحت تجاوزات جنسی قرار می گیرند ، از لحاظ جسمی و روحی بسیار ضربه پذیر شده و به شدت نیازمند حمایت هستند. دکتر حمید عمادی افزود: از آنجا که این آسیبها بر اثر مقاومت کودکان در برابر متجاوزین شدیدتر است هشدار داد: در صورت تجاوز جنسی به کودکان بویژه در مواردی که با "درد و خونریزی" همراه باشد ، احتمال ابتلا به ایدز و هپاتیت از طریق متجاوزین آلوده وجود دارد. وی ایجاد اختلال در اسفنکتر مقعدی به نحوی که فرد در خارج کردن مدفوع دچار مشکل بی اختیاری شود را از جمله اثرات تجاوز جنسی به کودکان خواند و گفت: علاوه بر اثرات جسمی ، آسیب خاطرات ترس آور این حوادث برای کودکان قربانی نباید از نظر دور بماند و در این راستا والدین و سرپرستان کودک باید وی را تحتا مراقبت هاش شدید جسمی و روحی قار دهند ، چراکه ممکن است این افراد در آینده تبدیل به انتقام گیرانی مشکل آفرین شوند.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1383ساعت 20:26  توسط gigi | 

زن قاتل

زن قاتل مادر باردار را کشت

چهارشنبه، 2 دیماه 1383(خارجی)

پزشکام آمریکایی جنین هشت ماه یک زن را که با ضربات چاقو به قتل رسیده بود ، روز گذشته در عین ناباوری سالم به دنیا آوردند. یک زن 23 ساله آمریکایی به نام بابی حو استینت که هشت ماه باردار بود، روز گذشتهمورد حمله یک فرد ناشناس قرار گرفت و براثر ضربات چاقو به قتل رسید. با این حال ساعاتی بعد پزشکام، جنین او را که تصور می شد او نیز در این حمله از بین رفته است، در عین ناباوری صحیح و سالم به دنیا آوردند.


outdoor331.jpg

پزشکان با اشاره به مساعد بودن وضع عمومی این نوزاد اعلام کردند:
"به علت وارد آمدن ضربات سطحی به سیستم تنفسی وی ، در حال حاضر او اندکی از این نظر رنج می برد. قاتل این زن ساکن شهر ملبورن است."
مونتگومري روز جمعه 17 دسامبر به جرم آدم ربايي وقتل زن باردار دستگير شد. جنين 8 ماهه اين زن كه بابي‌حراستينت نام داشت، روز شنبه با تلاش پزشكان سالم به دنيا آمد و اكنون در وضعيت خوبي به سر مي‌برد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1383ساعت 19:33  توسط gigi | 

سلامی به همه دوستان مطلب قبلی رو خواندید یا بهتر بگم دیدید !!!

تعرض به دخترك 11 ساله در راه مدرسه

چهارشنبه، 16 دیماه 1383

دختران دبستاني هم امنيت ندارند
دوشنبه صبح بود كه دخترك براي رفتن به مدرسه آماده مي‌شد. نازنين 11 ساله است و در كلاس پنجم درس مي‌خواند. دوشنبه نيز مانند بقيه روزهاي هفته تنها بود، مادر نازنين داراي يك رتبه بالاي شغلي در يكي از ادارات دولتي است و پدرش هم حتماً شاغل.


نازنين به دليل مصرف قرص‌هاي خواب‌آور كه دكتر به خاطر بيماري تشنج برايش تجويز كرده به سختي از خواب بيدار مي شود و معمولاً نيز به كندي آماده مي‌شود و مادر نيز كه اكثر روزهاي هفته بايد در اولين ساعات روز در جلسه‌اي مهم شركت كند، فرصت رسيدگي به دختر را ندارد. اين است كه دخترك معصوم هميشه خودش از خواب بيدار شده و صبحانه مي‌خورد و راهي مدرسه مي‌شود.
نازنين هميشه چند دقيقه‌اي دير مي‌رسد و اين براي اولياي مدرسه نيز عادي شده كه نازنين هميشه تأخير دارد و از ديرآمدن او نگران نشوند.
صبح روز دوشنبه نيز نازنين طبق معمول كمي دير از خانه بيرون آمد و شايد شيطنت كودكي باعث شده كمي راه را كج كرده و از كوچه پس كوچه‌ها به سوي مدرسه برود. شايد اين آخرين باري است كه او به تنهايي به مدرسه مي‌رود چون....
مرد جواني جلو آمد و با چرب زباني نازنين را داخل كوچه‌اي تنگ برد.
-اگر داد بزني مي‌كشمت.
معلم نازنين مي‌گويد: وقتي او وارد مدرسه شد، رنگ و رويش پريده بود. او را به دفتر بردم و پرسيدم چه اتفاقي افتاده است؟ نازنين گفت:
-خانوم! «آقاهه به من گفت ساكت شم و بعد دكمه‌هاي لباسم را باز كرد و ....»
-نازنين آن مرد چه شكلي بود؟
«موهاي كوتاه داشت. ريش‌هاي پرفسوري وكمي هم از ريش‌هاي بقيه صورتش درآمده بود. شلوار لي هم پوشيده بود.»
معلم مي‌گويد: من آنقدر شوكه شده بودم كه حتي نتوانستم از نازنين بپرسم چاق بود يا لاغر. ما تنها اورا سر كلاس برديم و گفتيم كه در اين باره با بقيه بچه‌ها حرفي نزند. بعد به مادرش زنگ زديم تا به دنبالش بيايد و او را به دكتر ببرد.
اين دومين بار بود كه طي هفته گذشته مردي جوان سر راه دختران اين دبستان را گرفته بود كه البته در مورد اول دخترك حاضر نشده بود با مرد برود.
مادرنازنين اين موضوع را به هيچ جا گزارش نداد. از مدير و معلم مدرسه نيز خواست تا اين جريان را براي كسي بازگو نكنند. مادر اين دخترك براي حفظ آبرويش حتي او را به يك پزشك نشان نداد. نازنين نه تنها براي اطمينان از سلامتش نزد پزشكي نرفت بلكه براي حفظ سلامت روحي‌اش نيز با كسي صحبت نكرد. هيچ‌كس به خاطر حفظ آبروي شغلي مادر نگفت زماني كه دختركي در اين سن و سال مورد تجاوز جنسي به اين شكل دردآور قرار مي‌گيرد و حتي قطره‌اي اشك نمي‌ريزد و آرام همه جريان را بازگو مي‌كند نياز به روانپزشكي دارد. هيچ‌كس نگفت كه اين دختر براي حفظ شغل مادرش، پا به جاده مبهم آينده خود گذاشت؟


2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1383ساعت 19:29  توسط gigi | 

سلام این اولین مطلب من در این وبلاگ

منتظر نظرات و انتقادات و مطالب دوستان هستم

 

  جنین در جوی خیابان ولیعصر

دوشنبه، 14 دیماه 1383

گزارش تصويری -


2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1383ساعت 19:18  توسط gigi |