|
|
|
|
|
ماجراي غمانگيز دختر نوجواني كه 3 بار از خانه فرار كرده است
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1383ساعت 9:8  توسط gigi |
|
||
|
|
|
|
وقتی مشقم را نوشتم ، دامادمان پدرم را کشتگزارش دادگاه مردی که پدر زن خود را کشت دفتر مشق دخترك هنوز باز است. همسرش توي سرش ميزند. به برادر بزرگتر مرد هم زنگ ميزنند اما به او نميگويند چه اتفاقي افتاده، كريم خونسرد ايستاده و با چاقوي تيز بازي بازي ميكند. خون فرج روي زمين نماند اشد مجازات همسر قاتل- دختر مقتول اولياي دم ديگر مقتول نيز در جايگاه حاضر شدند ودر مقابل سوال قاضي كه براي قاتل چه تقاضايي دارند همگي گفتند تقاضاي قصاص داريم چرا كه پدرمان به دست فردي بيهويت ومعتاد به طرز وحشتناكي كشته شده است. خود را به طور كامل معرفي كنيد؟ در حاشيه دادگاه |
||
|
2
نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1383ساعت 9:6  توسط gigi |
|
||
|
|
|
||||||
|
|||||||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1383ساعت 9:12  توسط gigi |
|
|||||||
|
|
|
|
سه سال همسر برادرم بودمدختر 15 ساله: ازدست برادرم فراركردم وقتي كه مادر من مرد، پدرم ديگر به سراغ ما نيامد. البته يك خرجي اندكي به ما ميداد ولي خيلي كم سرميزد. در حقيقت من با رضا، برادرم زندگي ميكردم. اول راهنمايي كه بودم يك روز صبح كه ميخواستم به مدرسه بروم، رضا آمد و گفت: «كلثوم جان ميخواهم يك چيزي بهت بگم.» گفتم بگو: رضاجان. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1383ساعت 9:8  توسط gigi |
|
||
|
|
|
|
بچه ها را باگلاب شستم و کشتمحوادث داخلی -
گزارش کامل دادگاه جنایت "وحشیانه تر از بیجه" و گفتگو با اسماعیل و معصومه اينها حرف هاي يك پدر است، پدري كه دختر و پسرش توسط "اسماعيل" و زنش به وحشتناكترين شكل ممكن به قتل رسيده و درچاههايي اطراف ورامين انداخته شدهاند.
كدام مرد زن خود را شوهر ميدهد؟قاضي، نام "اسماعيل" را به عنوان متهم رديف اول به جايگاه فراميخواند. ماموران مراقبش هستند. چهره اسماعيل با عكسهاي يك سال پيش به هنگام بازسازي صحنه جنايت به كلي تغيير كرده و تقريباً همه موهايش سفيد شده است. پدر مقتول از جايش بلند ميشود تا نزديك اسماعيل برود اما قاضي به او تذكر ميدهد كه نظم دادگاه را به هم نريزد. قاضي: شما متهم به قتل عمد و مباشرت در قتل عمدي مرحومان فاطمه و ابراهيم شاهسوند و دو فرزند خردسال خود هستيد آيا اين اتهامات را قبول داريد؟ "اسماعيل" گريه ميكند و ميگويد: چه كسي ابراهيم را به من معرفي كرده بود؟ ميدونيد، زمانيكه ديگه عروسي كرده بودند آورد به من معرفي كرد. به من ميگفت بنشين، مينشستم. ميگفت بمير ميمردم. دهنم رو با دعا بسته بود پدر نامرد. شما اتهامات را قبول داريد؟ آخه آقاي قاضي كدوم مردي راضي ميشه زن خودشو شوهر بده؟ اين زنكه لجن كنار خيابونه من از هيچ چيزي خبر نداشتم. اون شب ساعت 12 شب از خود بيخود شدم گفت فاطمه زهرا گفته بكش گوشتهاشم تكه تكه كن. با همين لجنزار سوار موتور شديم تو قلعه بلند همسايهام شاهد است. اين زن گفت بيا بريم. مرحومه را چطور كشتي؟ زنا غذا مذا درست كردند. قرار شد زنگ بزنند شوهر دروغي فاطمه بيايد. اما مثل گرگ درنده به جانش افتادم و كشتمش. گفته بود بايد فاطمه را قرباني كني. آدم درست اين كار رو نميكنه. اينها را قبلاً گفتي درباره موضوعي براي دفاع حرف بزن. باوركنيد آقاي قاضي هيچي رو از خودم نميبينم، فكر ميكنم گوسفند سر بريديم. به خاطر اينكه اون به من گفته بود. او زن لجنزار. جنازهها رو ريختيم تو چاه. جنازه را چطور برديد؟ قبلاً سر بريدهاش و بعد هم جسد تكه تكه شدهاش را بردم. مرحوم ابراهيم را چه كار كردي؟ داشتم در مغازه كار ميكردم همه شاهدند. حتي به مغزم خطور نميكرد قبلاً آدم كشته باشم. ميتونيد زنگ بزنيد سوال كنيد. "حسين زواري" زنگ زد گفت خانمت كارت داره. گفت ميخواهند بروند خانه ويلايياشان در فيروزكوه. شما بيا اونجا. من با شما برگردم، از آن جايي كه دور يك لجنزار هزار لجنزار ديگر هم جمع ميشوند، به خاطر همين آدمهاي زيادي دور اين لجنزار بودند. رفتيم جنازه فاطمه رو انداختيم تو چاه ابراهيم رو هم انداختم تو يه چاه ديگه. گفت بچهها رو هم بكش؟ الهي قربونشون برم فكر ميكنم الان زندهاند و تو باغ بهشتاند. اونها گناهي نداشتند بچههاي آقاي شاهسوند هم گناهي نداشتند گناهكار واقعي منم گناهكار واقعي اين زن.... قاضي: مدام واژه لجنزار را تكرار ميكنيد منظورتان را واضح بيان كنيد. منظورم زنم است. از نحوه به قتل رساندن ابراهيم برايمان بگوييد؟ اين زن گفت برو فلان جا گنج است، برامون گوشت گذاشت كباب كنيم و بخوريم، از آب فلاكسي كه زنم داده بود، خورديم و ديگر نفهميدم چه كار كردم آقاي عماني گفت كار را تمام كنيم و برويم. وقتي سرش را بريديم، مرده بود. (پدر پير بازهم فرياد ميزند آقا موبنداز به اين ميگن آقا! تف به روتون!) اصلاًحاليم نبود عقل تو سرم نبود. كلنگ را چطور زديد؟ قاضي در اين لحظه كلنگ را بيرون ميآورد و ميگويد اين همان كلنگ است سپس انتهاي گرد كلنگ را نشان ميدهد و ميگويد با اينجا زديد تو سر ابراهيم؟ آره، ولي اصلاً تكون نخورد. انگار 70 دفعه مرده بود. انگار افغاني داشت ميزد تو سر يه كوزه(!) چند ضربه زد؟ سيزده چهارده ضربهاي شد. شما ديديد ضربهها را زد؟ بله. شما كه ميگوييد وقتي از فلاسك آب خورديد ديگر چيزي نفهميديد پس هوش و حواس داشتيد و ديديد، درست است؟ اسماعيل: به خدا نميخواستم بكشم. چاقو را از كجا و براي چه برده بودي؟ حسينآقا (افغاني) خودش شاهداست. زنم چاقو را داد كه سرگنج كسي منو نكشد. چاقو هميشه دنبال زنم بود از خانواده آقاي شاهسوند هم ميتونيد بپرسيد. آخه چرا قبول نميكنيد؟ اين زن چاقو رو به من داد. تقاضا ميكنم وقايع و حقايق را بازگو كنيد چرا كه شما مدام حاشيه ميرويد. اينجا دادگاه است اين طوري نيست كه شما هرچه بخواهيد بيان كنيد. بايد واقعيت براي ما روشن شود. واقعاً همين طوره آقاي قاضي. مرده بود. جون نداشت. فكر ميكردم گوشت است. آخر قبلاً زياد قصابي ميكردم. بايد اون دنيا جواب بدم. منو بندازيد جلوي شاهسوندها بگذاريد تكه تكهام كنند. زمانيكه سرش را بريديد چرا قسمت ديگر را هم بريديد گفتيد چون به چند نفر ديگر تجاوز كرده اين كار را كرديد؟ مغزم را با دعا شستوشو داده بودند نميفهميدم چه كار ميكنم. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1383ساعت 9:4  توسط gigi |
|
||
|
|
|
|||||
محاكمه اعضاي باند آدمخواران با 200 شاكي
|
||||||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1383ساعت 9:3  توسط gigi |
|
||||||
|
|
|
|
قتل در شهرک غربقتل رقیب عشقی فرجام رابطه نامشروع شرح ماجراي قتل متهم رديف دوم شيرين (دوست شراره) اظهار داشته كه ضارب و مضروب با هم درگير بودند كه ناگهان ديدهاند حميدرضا غرق در خون است. همين اظهارات از سوي متهمين باز هم عنوان شده كه به يكي دو مورد اشاره ميكنم. متهم رديف اول در شعبه بازپرسي حاضر شده و اظهار داشته براي دفاع از خود چاقوي در غلاف را جلوي او گرفتم و اين اتفاق رخ داد! معاينات پزشكي قانوني قاتل پسرم را در شهرك غرب دار بزنيد قاضي ياورزاده : خود را معرفي كنيد. زن و فرزندي هم داريد؟ اتهام رابطه نامشروع! -رابطهاي نبوده. خانم شيرين را اولين روز با شراره ديدم قبلش هم باز با خود شراره ديده بودمش! |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 17:19  توسط gigi |
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان و عرض خسته نباشيد به همه وبلاگ نويسان و ممنون از اينکه به وبلاگ من هم سر زديد . يک تذکر را لازم دانستم براي دوستان عرض کنم که اقا حسام دوست بنده هست ولي اين وبلاگ را مديريت نميکنه .
روباه آتش يا همان فاير فاکس (Firefox) به جان اينترنت اکسپلورر افتاده است.
زني در برزيل يك «بچه غول» به وزن 8 كيلو دو برابر وزن يك نوزاد معمولي به دنيا آورد. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1383ساعت 19:25  توسط gigi |
|
||