تبليغاتX
حوادث
حوادث
خواندنی خبر حوادث

افسانه نوروزی؛افسانه حوادث ایران

گزارش تصويری -



ساعت پنج و پانزده دقیقه ، مهدیه ناگهان جیغ می کشد "مادر" و مگر دیگر کسی جلودار اوست. می خواهد از بین دو مامور یشمی پوش عبور کند. آنها نیز می خواهند مانع او شوند. اما مگر می شود؟ مهدیه دختر افسانه نوروزی است خبر را همه ایران دیگر می دانند. او سرانجام پس از سالها ماندن در زندان و رفتن روی جلد نشریان حوادثی ، جنجال به پا کرد و سرانجام از زندان به خانه بازگشت. "هنوز دستانم می لرزد. سرگیجه دارم. باورم نمی شه آزاد شده باشم. فکر می کردم برای محاکمه مجدد به کیش برگردانده می شودم. نمی دانستم قرار است آزاد شوم. قاصی عباسی گفت پول دیه را به حساب ریخته اند و مادر بهزاد رضایت داده است." افسانه نوروزی با چادر مشکی ، میان اعضای خانواده محاصره می شود. اما مگر خبرنگاران دست از سر او بر می دارند. می پرسند و او پاسخ می دهد. چرا پاسخ ندهد. تقریباهمه آزادی خود را باید مرهون حمایت خبرنگاران حوادث بداند هرچند آنها هم از سوژه او به نوایی رسیده باشند. می گوید:"وقتی قاضی گفت دستنبد را از دستش درآورید فکر می کردم خوابم. نامه آزادی را چند بار خواندم اما باز باورش سخت بود. دادم به مامورم و گفتم برایم بخوان. مثل این که بیسواد شده بودم فکر می کردم کلمات اشتباه می خوانم و ..."


عکسهای بالا ، آخرین عکسهای افسانه در نشریات می تواند باشد. شاید!
2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1383ساعت 17:11  توسط gigi | 

همدستي راننده با پيرزن براي فريب دختران جوان

همدستي راننده با پيرزن براي فريب دختران جوان

سارا با آن‌كه 21 سال بيشتر نداشت اما پخته و شمرده سخن مي‌گفت. هرچند در لابه‌لاي حرف‌هايش حالت عصبي و استرس موج مي‌زد. گاه به نقطه‌اي خيره مي‌شد و اشك مي‌ريخت و گاه با نااميدي آهي مي‌كشيد. نمي‌دانست احقاق حق از طريق قانون درست است و يا حفظ آبروي بربادرفته‌اش. قلم و كاغذم كه نشان از صفحه حوادث داشت باعث شد لبخندي مصنوعي و تلخ برلبانش نقش ببندد.


«مطالعه صفحه حوادث روزنامه‌ها بود كه ترس از آدم‌هاي دور و بر كه نمي‌شناختمشان را در وجودم مي‌ريخت. لبخند هيچ فردي را دوستانه نمي‌ديدم. با دقت و وسواس سعي مي‌كردم خود را از خطرات دور كنم. احتياط جزيي از وجودم بود. هرگز تصور نمي‌كردم كه حادثه‌اي هم گريبانگير من شود.»
سارا اين جملات را كه برزبان مي‌آورد صدايش مي‌لرزيد.

با صدايي حبس شده گفت: به خاطر شرايط كاري‌ام شب‌ها ديروقت به خانه مي‌رسيدم. از ترس آن‌كه مبادا مشكلي برايم پيش آيد فقط از وسايل نقليه عمومي استفاده مي‌كردم. خواب و خوراكم شده بود، آگاهي يافتن و دنبال كردن اخبار حوادث. ديگر به چشم‌هايم هم اعتماد نداشتم. هر راننده تاكسي را مي‌ديدم بي‌اختيار به ياد خفاش شب مي‌افتادم. چندي پيش صبح زود براي آن كه به موقع به دانشگاه برسم مجبور شدم از تاكسي استفاده كنم. هوا سرد و گرگ و ميش بود. چند تاكسي از كنارم گذشتند، اما مسيرم با آنها يكي نبود. با خود گفتم كه بايد حسابي حواسم را جمع كنم. قبل از آن كه مسيرم را بگويم به چهره ‌رانندگان نگاه مي‌كردم و بعد توجه‌ام به مسافران جلب مي‌شد. همه چيز را مي‌سنجيدم.
دلشوره عجيبي داشتم تا آن‌كه يك پيكان سفيد برايم توقف كرد. راننده ماشين مرد جواني بود كه چهره آرامي داشت. نه شبيه خفاش شب بود، نه بيجه و نه.......
بعد نگاهي سريع به داخل خودرو انداختم. متوجه شدم تنها مسافر آن يك پيرزن است. با خود فكر مي‌كردم وقتي يك پيرزن مسافر باشد پس مي‌توان اعتماد كرد.
سوار ماشين شدم. نمي‌توانستم بر افكارم مسلط شوم با آن‌كه همه چيز عادي جلوه مي‌كرد. ترس وجودم را گرفته بود. ناخودآگاه نگاهم به آينه جلوي ماشين افتاد. متوجه شدم راننده از آينه من را نگاه مي‌كند. نگاهم را از او دزديدم. افكار شوم در سرم موج مي‌زد. تيترهاي حوادثي، چهره‌قاتل‌ها و داستان‌هاي جنايي، ترس را در وجودم ريشه مي‌دواند. صداي گرفته پيرزن مرا به يك‌باره به خود آورد. لحن مهربانش كمي از اضطرابم كاست. با چشم‌هاي كم سو به من نگاه كرد و گفت: دخترم، من كمي «هل» خريده‌ام تا در چاي بريزم. اما پيري است و هزار درد. نمي‌دانم اين هل خوش بو است يا نه. آخر سرماي شديدي خورده‌ام. ممكن است اين را بو كني و نظرت را بگويي، مي‌ترسم تقلبي باشد. بعد دستمال سفيدي را كه چند دانه هل در آن بود از زيرچادرش بيرون آورد و به دستم داد. نمي‌توانستم فكرم را جمع كنم. احترام واعتماد به موي سپيدش باعث شد دستمال را به سمت بيني‌ام ببرم. در همان حين اين فكر هم از سرم گذشت كه اين وقت صبح اين پيرزن چرا هل خريده؟ و حتي اين كه مگر هل را دانه‌اي مي‌فروشند كه او چند دانه خريده است و ....
پيش از آن كه جوابي براي سوال‌هايم پيدا كنم، زمان كوتاه سپري شد. درست در طول يك چشم برهم زدن دستمال را به سمت بيني‌ام بردم. ناگهان سرگيجه عجيبي گرفتم. احساس كردم كه پلك‌هايم سنگين شده. نمي‌دانستم خواب مي‌بينم يا بيدارم.....
وقتي چشم‌هاي سنگين شده‌ام را بازكردم همه جا سياه و تاريك بود نمي‌دانستم كجا هستم و چه اتفاقي افتاده. سردرد عجيبي داشتم. از شدت سرما چمباتمه زدم و دستانم را به دور خود حلقه كردم.
ناگهان متوجه شدم كه در آن سرما برهنه هستم. خوب كه فكر كردم متوجه شدم چه اتفاقي افتاده است. همان چيزهايي كه هميشه مي‌ترسيدم بر سرم آمده بود. آن راننده تاكسي با هم‌دستي پيرزن مرا ربوده بودند. به سختي توانستم لباس‌هايم را كه چند متري دورتر بودند پيدا كنم. بي‌اختيار اشك مي‌ريختم. صداي تردد خودروها را از دور مي‌شنيدم.
چاره‌اي نداشتم جز آن‌كه صدا را دنبال كنم. بعد از چند دقيقه به جاده‌اي رسيدم كه نمي‌دانستم كجاست؟ حتي ديگر جايي براي ترس وجود نداشت. همه چيز مثل يك كابوس تلخ و مرگبار بود. چيزي براي از دست دادن نداشتم. نمي‌دانم چند ساعت راه رفتم ولي ديگر هوا روشن شده بود كه به يك پمپ بنزين رسيدم و درخواست كمك كردم. آنجا بود كه متوجه شدم در جاده ساوه هستم.
وقتي به خانه بازگشتم فهميدم كه يك‌روز تمام مفقود بودم. الان يك ماه از آن ماجرا مي‌گذرد حالا بيشتر از هميشه مي‌ترسم. تنها دل‌خوشي‌ام اين است كه پس از آن حادثه وحشتناك و باورنكردني به بيماري لاعلاجي مثل ايدز مبتلا نشده‌ام. آزمايش داده‌ام. دوست دارم آن راننده و پيرزني كه هم‌دستش بود مجازات كنند. مي‌خواهم بروم شكايت كنم. ولي از آبرويم هم مي‌ترسم. آيا شما آشنايي نداريد كه بدون آبروريزي شكايت مرا پيگيري كند؟ چهره آن راننده و پيرزن را كاملاً به ياد دارم.
ساكت مي‌شود. خيره مي‌ماند به نقطه‌اي كه براي او حتماً به وسعت كابوسي تأثر برانگيز است. زيرلب و به خود مي‌گويد:« چرا نتوانستم تشخيص بدهم. چرا فكركردم راننده مرد آرامي است. آن پيرزن با آن صورت مادربزرگانه... آه»
دختر آه مي‌كشد و در فضاي تيره‌ اين شهر گم مي‌شود. من او را به آشنايي معرفي مي‌كنم و نمي‌دانم آيا اصلاً فايده‌اي دارد؟

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1383ساعت 17:6  توسط gigi | 

آرزوي آغوش مادر

آرزوي آغوش مادر

«الهام» بين دخترهاي مركز از همه شيطان‌تر و شرورتر است. به قول خودش «همه از من حساب مي‌برند.» البته به نسبت سن و سال هايي كه از دخترها سراغ داريم، به نظر مي‌رسد بزرگتر از بقيه هم باشد. نوزده ساله است و مشغول مشاجره با مددكار.


اين جور كه از ظاهر امر پيداست. پنجشنبه شب سالگرد فوت پدرش بوده و الهام مي خواهد به «بهشت‌زهرا» برود. اما مددكار رفتن الهام را خلاف مقررات بهزيستي مي‌داند. مي‌گويد: «الهام جان تو را ظرف يكي دو روز آينده به يكي از مراكز دائم منتقل مي‌كنيم، از آنجا خودشان تو را هرجا كه بخواهي مي‌برند.»
الهام كم كم عصباني مي‌شود؛ «خوبه من خودم به اين‌جا آمده‌ وخود را معرفي كردم، حالا نمي‌گذارند سر قبر پدرم بروم. من اگر مي‌خواستم كاري بكنم وقتي در خيابان بودم مي‌كردم. خوبه پزشكي قانوني هم رفتيم و ديديد كه من اهل هيچ كاري نيستم. بابا دلم براي پدرم تنگ شده، مي‌خواهم بروم آنجا. چرا زور مي‌گوييد؟»
چاره‌اي نيست. اين داد و بيدادها نتيجه‌اي دربرندارد. مددكار طبق قوانين اجازه ندارد، الهام بيرون برود و او هم كه از «خرشيطان» پايين نمي‌آيد. دستش را مي‌گيرم و به اطاق مشاوره مي‌رويم. كمي كه بد و بيراه گفت، آرام شد و لبخندي زد و گفت: «خوب! پس تو همون دختر خبرنگاره‌اي؟! مي‌دوني دفعه پيش كه آمدي و با «سارا» حرف زدي و من را صدا نكردي، خيلي عصباني شدم. آخه من و سارا دوست‌هاي «جون جوني» بوديم. ديروز سارا را به ارشاد فرستادند. هرچه قدر گريه كرديم كه ما را با هم به يك جا بفرستند، قبول نكردند. (سارا همان دختري است كه هفته پيش درهفته‌نامه تپش راجع به آن خوانديد. دختري كه از دست برادرش فراري شد)
راستي تو هفته قبل با ليلا هم حرف زدي؟ همان دختر قد بلنده؟
-نه!
-پس خالي بسته. بگذريم. قصه زندگي من از همه بچه‌هاي اين‌جا جالب‌تر و باحال‌تره. وقتي اون‌ها را صدا مي‌كردي و با من حرف نمي‌زدي كلي ناراحت شدم. امروز ديگه قاطي كردم. گفتم بايد من را پايين بفرستند تا با تو حرف بزنم.

خوب، پس من ديگه سوال نمي‌كنم. تو خودت تعريف كن.
-من 6 ماهه بودم كه پدرو مادرم از هم جدا شدندو شش سالم كه شد، مادرم در يك تصادف مرد. يكي دو سال بعد پدرم ازدواج كرد. من 4 تا برادر از مادر خودم داشتم و اين زن جديد پدرم هم يك پسر داشت. پسره از من چند سالي بزرگتر بود. برادرهايم همشون ازدواج كرده و رفته بودند و آن‌هايي هم كه مجرد بودند با ما زندگي نمي‌كردند. پس من مجبور بودم با اين پسره و مادرش در يك خانه زندگي كنم. خانه‌اي كه مال پدربزرگم بود. اما بدبختي چيز ديگري بود. از همان سن پايين مورد…. او قرارگرفتم. پدرم هم مي‌دانست. زنش هم در جريان بود. پدرم اصلاً در حق من پدري نكرد. بعدها تعجب مي‌كردم چطور پدري مي‌تواند ببيند به دخترش تعرض مي‌شود و غيرتي نشود؟ اما پدرم تهديدم مي‌كرد اگر اعتراض كنم از خانه بيرونم مي‌كند.
اوايل بچه بودم و اصلاً نمي‌فهميدم جريان چيست. اما بعد كه بزرگتر شدم، مرتب از خانه فرار مي‌كردم. پنج‌بار سر اين جريان فراركردم. البته اين فرارها معمولاً از يك شب بيشتر نمي‌شد و دوباره مجبور مي‌شدم و به خانه باز مي‌گشتم. اين جريان ادامه داشت تا يك سال پيش. يك سال قبل پدرم فوت كرد. مرد خوبي نبود. ما را هم خيلي اذيت كرد اما به هرحال پدر بود. اين «آخري‌ها» بازنشسته شده بود و قند مي‌شكست. هرچه قدر پول درمي‌آورد، خودش مي‌رفت بيرون و با دوست‌هايش مي‌خوردند و مي‌كشيدند.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1383ساعت 17:9  توسط gigi | 

عکسهای مربوط به مطلب کدام قربانیند؟

مستند نگاری قتل کودک 35 روزه توسط پدر

گزارش تصويری
 
عکسهای مربوط به مطلب کدام قربانیند؟



پدر 19 ساله: همسرم روی مقوا می خوابد یک نفر به داد او برسد



سجاد 19 سال دارد و مریم 17 سال آیا آنها خود بچه نیستند؟



مریم به چه می نگرد؟ به تابوت پیمان 35 روزه اش که طلوع خورشید را ندید و کارتن خواب شد؟



پیمان 35 روزه در پزشک قانونی

2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1383ساعت 17:15  توسط gigi | 

قتل با دستمال يزدي

قتل با دستمال يزدي

قاتل: زودتر اعدامم كنيد
اجاق گاز خانه هنوز روشن بود. سوخته‌هاي ترياك كنار سيم و سنجاق ريخته شده بود. دستمال يزدي را دور گردن زني پيچيده بودند كه فاطمه نام داشت. صفحه تلويزيون شوي جديدي از ماهواره پخش مي‌كرد.
صدايش را بلند كرده بودند تا كسي به رازهاي مرگبار اين خانه پي نبرد. فاطمه نفس نمي‌كشيد. اين را مي‌شد از دستان يخ‌زده‌اش فهميد. گوشي موبايل و سيم كارت زن به همراه انگشتر، النگوها و گردن‌بند زن به سرقت رفته بود، دو پرنده در قفس خانه به شدت سر و صدا مي‌كردند.


conversation391.jpg

گزارش قتل
شب سي بهمن سال گذشته ساعت حول و حوش 22:28 تلفن كلانتري 108 نواب به صدا درآمد و در مورد قتل زني 35 ساله گزارش داد.
پليس پس از تحقيقات و گمانه زني‌هاي بازپرسي ويژه قتل، ارتكاب قتل عمد را محرض دانست.

تقاضاي اولياي دم چه بود؟
اولياي دم متوفي گفتند دخترشان بچه 14 ساله‌اي دارد اما تاكنون اين بچه پيدا نشده اما عدم دسترسي به اين كودك در روند رسيدگي به پرونده فعلي خللي وارد نياورده. اما اولياي دم براي پسرشان تقاضاي قصاص كردند.

اظهارات متهم در دادگاه
محمود در حالي كه دستبند به دست داشت پاي ميز محاكمه شعبه 74 دادسراي كيفري آمد و در برابر قاضي ياورزاده و چهار مستشارش قرارگرفت تا آخرين دفاعيات خود را بيان كند و به سوال‌هاي قاضي پرونده جواب بدهد.
اسمت چيست و چند سال داري؟
-سيد محمود، 29 سالمه يا 27(!)
اتهام شما قتل عمد است قبول داريد؟
-بله، قبول دارم.
روز واقعه چه ساعتي وارد خانه خواهرت شدي؟
-دقيق يادم نيست سه چهار بعدازظهر بود.
وقتي وارد شدي داشت چه كار مي‌كرد؟
-تنها بود. داشت ترياك مي‌كشيد و با موبايلش حرف مي‌زد.
چقدر آنجا نشستي؟
-چهل دقيقه تا يك ساعت.
آيا قبل از قتل هم با او درگيري داشتي؟
-سه روز قبل با هم درگير شديم.

عكاس «تپش» در اين لحظه تند تند عكس مي‌گيرد، و متهم با اعتراض رو به قاضي مي‌كند و مي‌گويد اگر دوباره از من عكس بگيرند ديگر حرفي نمي‌زنم و قول مي‌دهم نفر دومي كه خواهم كشت همين پسره باشه.
انگار متهم ديواري كوتاه‌تر از ديوار عكاس ما پيدا نكرده است چون آب از سرش گذشته برايش مهم نيست بيشتر معروف شود و يك آدم ديگر بكشد!
قاضي از عكاس مي‌خواهد فعلاً عكس نگيرد.
قاتل: من معني بزهكاري رو نمي‌دونم چون سواد آن‌چناني ندارم .
قاضي: بزهكاري يعني اين كه شما قتل انجام داده‌ايد.
-بله قبول دارم به خاطر همين هم خودم رو معرفي كردم. اين حرف‌ها كه من بزهكارم سر هم بندي‌هاي آگاهي است.
خوب ادامه بده.
-ديدم خواهرم داره ترياك مي‌كشه. با دستمال يزدي‌اي كه داشتم خفه‌اش كردم. كل آثار قتل را در خانه‌اش جا گذاشتم تا شناسايي نشم، اما وقتي اسم شوهرش رو به عنوان قاتل ديدم خودم رو معرفي كردم. نشسته بود داشت ترياك مي‌كشيد و تلفني با يك مرد غريبه حرف مي‌زد.
وقتي ديدي مرده رهايش كردي؟
-بله.
از خواهرت چه مي‌خواستي؟
-مي‌خواستم پاك باشه بشينه سرزندگيش.
مگر شوهر آخرش صيغه‌اي نبود؟
-قبلاً چهار تا شوهر داشت.
خوب اين گناه بود؟
-نه، ديگر نمي‌توانستم تحمل كنم. پدر و مادرم در مشهد زندگي مي‌كردند. در اين چهار سال حتي يك‌بار نگفتند اين دختر اينجا دارد چه غلطي مي‌كند. حالا خودشون اومدند و تقاضاي قصاص كردند حالا هم مي‌خوام زودتر قصاصم كنيد.
بعد از قتل چه كار كردي؟
-در را قفل كردم به پدربزرگم زنگ زدم و گفتم ديگه راحت شديد كشتمش بريد جنازه‌شو جمع كنيد.
پدربزرگت چه گفت؟
-گفت چرا كشتي؟ گفتم : پدرم جلوشو نگرفت، من گرفتم. از يازده سالگي خودم درمي‌آوردم و با مادرم كه از پدرم جدا شده بود با هم مي‌خورديم.
از چه سالي معتاد شدي؟
-سال 78.
به چه ماده‌اي ؟
-ترياك و هرويين، هم مي‌كشيدم و هم تزريق مي‌كردم.
درزندان هم مصرف مي‌كني؟
-آنجا اگر مواد بخواهي يا بايد بكشي يا بايد كشته شوي.
موقع قتل نئشه بودي يا خمار؟
-سرحال سرحال بودم.
آيا خواهرتان را ديديد كه تلفني حرف مي‌زد؟
-بله.
شاهد زناي او هم بوديد؟
-فقط همين مانده بود. چند بار قبل وقتي ديدم با مرد غريبه حرف مي‌زند رگ گردن و دستم رو زدم گفتم خواهرم گناه داره بذار خودمو بزنم. اما ديدم فساد اخلاقيش درست شدني نيست.

آخرين دفاع
دارم تنها محاكمه مي‌شم. چرا شوهر صيغه‌اي خواهرم رو نياورديد. همين حالا هم كه دارم ميون اين‌همه خبرنگار اين حرفا رو مي‌زنم برام مرگه زودتر اعدامم كنيد، تا خلاص شم.

دفاع وكيل تسخيري متهم
هرچند وكيل تسخيري متهم جايي براي دفاع متهم نمي‌بيند اما با اين حال از قاضي مي‌خواهد تا از خانواده اين قاتل و مقتول طلب‌بخشش كنند چرا كه ممكن است با از بين رفتن يك عضو ديگر از خانواده‌شان بيشتر پشيمان شوند.


2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1383ساعت 17:9  توسط gigi | 

پول‌هاي‌ گمشده‌ كجاست‌؟

  پول‌هاي‌ گمشده‌ كجاست‌؟

 

 

 

بر اساس‌ نتايج‌ حسابرسي‌ رسمي‌ صورت‌ گرفته‌ در ايالات‌ متحده‌، حاكميت‌ امريكايي‌ عراق‌ در دوران‌ فعاليت‌ خود در اين‌ كشور در پيگيري‌ نحوه‌ هزينه‌ شدن‌ ميليارد دلار از وجوهي‌ كه‌ در قالب‌ بودجه‌ بازسازي‌ عراق‌ در اختيار وزارتخانه‌هاي‌ مختلف‌ قرار گرفته‌ بود، ناكام‌ ماند.
در گزارشي‌ كه‌ توسط‌ دفتر بازرسي‌ كل‌ ويژه‌ بازسازي‌ عراق‌ منتشر شده‌ آمده‌ كه‌ حاكميت‌ امريكايي‌ عراق‌ در دوران‌ فعاليت‌ خود در اين‌ كشور از اعمال‌ نظارت‌ مديريتي‌ كافي‌ بر بودجه‌يي‌ كه‌ در اختيار دواير دولت‌ انتقالي‌ عراق‌ قرار گرفته‌ بود، كوتاهي‌ كرده‌ است‌. اين‌ روند به‌ شكل‌گيري‌ و اشاعه‌ فساد در دستگاه‌هاي‌ دولتي‌ از جمله‌ پرداخت‌ حقوق‌ به‌ كاركناني‌ كه‌ اساسا وجود خارجي‌ نداشته‌اند ختم‌ شده‌ است‌. در نتيجه‌ اين‌ فساد حد فاصل‌ سال‌هاي‌ 2003 تا اواسط‌ سال‌ گذشته‌ ميلادي‌ 8\8 ميليارد دلار از بودجه‌ در نظر گرفته‌ شده‌ براي‌ بازسازي‌ عراق‌ ناپديد شده‌ است‌.
حاكميت‌ امريكايي‌ عراق‌ اواخر ژوييه‌ سال‌ گذشته‌ ميلادي‌ منحل‌ شد تا جاي‌ خود را به‌ دولت‌ انتقالي‌ عراق‌ بدهد كه‌ قرار است‌ اين‌ تشكيلات‌ نيز در اواخر سال‌ جاري‌ ميلادي‌ با حاكميت‌ منتخب‌ مردم‌ عراق‌ جايگزين‌ شود. بر اساس‌ گزارش‌ اخير اگرچه‌ حاكميت‌ امريكايي‌ عراق‌ بطور منظم‌ نحوه‌ توزيع‌ بودجه‌ اختصاص‌ يافته‌ به‌ عراق‌ را بين‌ وزارتخانه‌هاي‌ مختلف‌ به‌ اطلاع‌ دولت‌ ايالات‌ متحده‌ رسانده‌ و بيلان‌ كاري‌ خود را بر روي‌ شبكه‌ جهاني‌ اينترنت‌ منتشر مي‌كرد اما هيچ‌گاه‌ به‌ چگونگي‌ هزينه‌ شدن‌ اين‌ وجوه‌ اشاره‌يي‌ نشده‌ است‌.
استوارت‌ براون‌، بازرس‌ كل‌ ويژه‌ بازرسي‌ عراق‌ كه‌ ژانويه‌ سال‌ گذشته‌ ميلادي‌ به‌ اين‌ سمت‌ منصوب‌ شده‌ حاكميت‌ امريكايي‌ عراق‌ را به‌ كوتاهي‌ در اعمال‌ نظارت‌ بر نحوه‌ عملكرد وزارتخانه‌هاي‌ عراق‌ جديد متهم‌ كرده‌ است‌. او در گزارش‌ 35 صفحه‌يي‌ خود ضمن‌ اذعان‌ به‌ مشكلات‌ كار كردن‌ در شرايط‌ جنگي‌ چنين‌ استنتاج‌ كرده‌ كه‌ نحوه‌ نظارت‌ حاكميت‌ امريكايي‌ عراق‌ بر چگونگي‌ هزينه‌ شدن‌ بودجه‌ بازسازي‌ اين‌ كشور از ناكارآمدي‌ و سوءمديريت‌ شديد متاؤر شده‌ است‌.
دفتر بازرسي‌ كل‌ ويژه‌ بازسازي‌ عراق‌ به‌ ارزشيابي‌ كارآمدي‌ مديريت‌ حاكميت‌ امريكايي‌ عراق‌ در حيطه‌هايي‌ چون‌ كنترل‌هاي‌ مالي‌ وزارتخانه‌هاي‌ عراقي‌ و نحوه‌ هزينه‌ شدن‌ اموال‌ توقيف‌ شده‌ در عراق‌ يا بودجه‌ توزيع‌ شده‌ توسط‌ امريكايي‌ها پرداخته‌ است‌. گزارش‌ تهيه‌ شده‌ از سوي‌ براون‌ مستقيما در اختيار وزارت‌ دفاع‌ و وزارت‌ امور خارجه‌ امريكا قرار گرفته‌ است‌.
وزارت‌ دفاع‌ و پل‌ برمر، حاكم‌ امريكايي‌ عراق‌ با نتايج‌ و يافته‌هاي‌ دفتر بازرسي‌ كل‌ ويژه‌ بازسازي‌ عراق‌ مخالف‌ هستند. در بيانيه‌يي‌ كه‌ در ضمن‌ اين‌ گزارش‌ آمده‌ و برمر آن‌ را صادر كرده‌ است‌ او تاكيد دارد در بررسي‌هاي‌ انجام‌ گرفته‌ از سوي‌ براون‌ و همكارانش‌ دشواري‌هايي‌ كه‌ حاكميت‌ امريكايي‌ عراق‌ براي‌ فعاليت‌ با آن‌ مواجه‌ بوده‌ مورد توجه‌ قرار نگرفته‌ است‌. علاوه‌ بر اين‌ برمر اعتقاد دارد در گزارش‌ اخير اقدامات‌ صورت‌ گرفته‌ براي‌ بهبود شرايط‌ و گذر از ضعف‌ها در نحوه‌ هزينه‌ شدن‌ بودجه‌ در دستگاه‌هاي‌ عراقي‌ و مديريت‌ مالي‌ ناديده‌ انگاشته‌ شده‌ است‌.
در گزارش‌ تحقيقات‌ انجام‌ شده‌ به‌ مثالي‌ اشاره‌ شده‌ كه‌ در آن‌ حاكميت‌ امريكايي‌ عراق‌ به‌ 74 هزار نيروي‌ امنيتي‌ حقوق‌ پرداخت‌ كرده‌ در حالي‌ كه‌ امكان‌ حصول‌ اطمينان‌ از درست‌ بودن‌ اين‌ رقم‌ به‌ هيچ‌ عنوان‌ وجود نداشته‌ است‌. اين‌ گزارش‌ مي‌گويد در يكي‌ از ليست‌هاي‌ حقوقي‌ نام‌ 8206 نفر قيد شده‌ حال‌ آنكه‌ در بررسي‌هاي‌ بعدي‌ مشخص شد تعداد واقعي‌ حقوق‌بگيران‌ بيش‌ از 602 نفر نبوده‌ است‌.
اين‌ اولين‌ باري‌ نيست‌ كه‌ نحوه‌ مديريت‌ مالي‌ بودجه‌ بازسازي‌ عراق‌ و وجوهي‌ كه‌ براي‌ ادامه‌ جنگ‌ عراق‌ هزينه‌ مي‌شود با انتقاداتي‌ تند و آتشين‌ روبرو مي‌شود هر چند هميشه‌ نوك‌ پيكان‌ حمله‌ متوجه‌ چگونگي‌ هزينه‌ شدن‌ بودجه‌ بازسازي‌ عراق‌ بوده‌ است‌. ژوئن‌ سال‌ گذشته‌ ميلادي‌ يكي‌ از موسسات‌ امدادرسان‌ انگليسي‌ موسوم‌ به‌ «امداد مسيحيت‌» مدعي‌ شده‌ حداقل‌ بيست‌ ميليارد دلار از درآمدهاي‌ حاصل‌ از فروش‌ نفت‌ عراق‌ و ساير بودجه‌هايي‌ كه‌ براي‌ بازسازي‌ اين‌ كشور در نظر گرفته‌ شده‌ بود از بانك‌هايي‌ كه‌ توسط‌ حاكميت‌ انتقالي‌ عراق‌ مديريت‌ مي‌شد، ناپديد شده‌ است‌.
ساير گروه‌هاي‌ ديده‌بان‌ نيز پيش‌ از اين‌ بارها نسبت‌ به‌ ماهيت‌ غيرشفاف‌ نحوه‌ مديريت‌ دارايي‌هاي‌ عراق‌ توسط‌ حاكميت‌ انتقالي‌ امريكايي‌ عراق‌ و فقدان‌ شفافيت‌ در عملكرد مقامات‌ ارشد عراقي‌ و امريكايي‌ بويژه‌ در زمينه‌ واگذاري‌ قراردادهاي‌ مقاطعه‌كاري‌، كه‌ برخي‌ بدون‌ شركت‌ در مناقصه‌ موفق‌ به‌ انعقاد قرارداد با حاكميت‌ امريكايي‌ عراق‌ يا وزارتخانه‌هاي‌ عراقي‌ شده‌ بودند، انتقاد كرده‌ بودند.
ديده‌بان‌ درآمدهاي‌ عراق‌، گروهي‌ مستقل‌ كه‌ با حمايت‌ مالي‌ جرج‌ سورس‌ براي‌ نظارت‌ بر نحوه‌ بازسازي‌ عراق‌ فعاليت‌ مي‌كند سال‌ گذشته‌ و در آخرين‌ ماه‌هاي‌ حيات‌ حاكميت‌ امريكايي‌ عراق‌، برمر و ساير مديران‌ امريكايي‌ عراق‌ را به‌ ريخت‌ و پاش‌ ميلياردها دلار از بودجه‌ بازسازي‌ عراق‌ از طريق‌ واگذاري‌ قراردادهاي‌ بازسازي‌ اين‌ كشور به‌ شركت‌هاي‌ فاقد صلاحيت‌ متهم‌ كرد. اين‌ گروه‌ ادعا داشت‌ امريكايي‌ها با هدف‌ تحميل‌ قراردادهاي‌ بازسازي‌ عراق‌ به‌ دولت‌ بعدي‌ اين‌ كشور طي‌ روزهاي‌ آخر حاكميت‌ خود با دستپاچگي‌ پاره‌يي‌ قراردادها را به‌ شركت‌ موردنظر خود واگذار كرده‌ بودند.
گفته‌ مي‌شود در يكي‌ از نشست‌هاي‌ مقامات‌ ارشد حاكميت‌ امريكايي‌ عراق‌ با هزينه‌ شدن‌ دو ميليارد دلار در پروژه‌هاي‌ بازسازي‌ عراق‌ موافقت‌ شده‌ بود. در يكي‌ از قطعنامه‌هاي‌ شوراي‌ امنيت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد كه‌ روز هشتم‌ ژوئن‌ سال‌ گذشته‌ ميلادي‌ تصويب‌ شد دولت‌ عراق‌ ملزم‌ به‌ اجراي‌ تمامي‌ تعهدات‌ در برابر قراردادهايي‌ شده‌ كه‌ براي‌ توسعه‌ و بازسازي‌ عراق‌ تا پيش‌ از 30 ژوئن‌ سال‌ 2004 منعقد شده‌ است‌. اين‌ قطعنامه‌ در عمل‌ دست‌ دولت‌ انتقالي‌ عراق‌ براي‌ بازبيني‌ قراردادهايي‌ كه‌ در دوران‌ فعاليت‌ حاكميت‌ انتقالي‌ عراق‌ امضا شده‌ بود را بست‌ و عراقي‌ها را موظف‌ به‌ محترم‌ شمردن‌ اين‌ توافقنامه‌ها كرد.
سوءمديريت‌ در نحوه‌ هزينه‌ شدن‌ بودجه‌ بازسازي‌ عراق‌ و واگذاري‌ بدون‌ برنامه‌ريزي‌ و بررسي‌ قراردادهاي‌ توسعه‌ و بازسازي‌ عراق‌ صرفا يكي‌ از اتهاماتي‌ است‌ كه‌ از سوي‌ ديده‌بان‌ درآمدهاي‌ عراق‌ به‌ حاكميت‌ انتقالي‌ امريكايي‌ عراق‌ وارد آمده‌ است‌. اين‌ گروه‌ همچنين‌ بر اين‌ نكته‌ تاكيد دارند كه‌ اشغال‌ عراق‌ مردم‌ اين‌ كشور را با بار مالي‌ سنگين‌ ناشي‌ از به‌ خدمت‌ گرفتن‌ صدها مستشار خارجي‌ اكثرا امريكايي‌ در تمامي‌ 29 وزارتخانه‌ عراقي‌ روبرو كرده‌ است‌.
اين‌ مستشارها كه‌ اكثر از كاركنان‌ پيشين‌ شركت‌هاي‌ تجاري‌، خدماتي‌ امريكا هستند نه‌ تنها بار مالي‌ سنگيني‌ به‌ عراقي‌ها تحميل‌ مي‌كردند كه‌ نفوذي‌ درخور توجه‌ بر تصميم‌گيري‌هاي‌ مقامات‌ ارشد عراقي‌ بويژه‌ تا پيش‌ از انحلال‌ حاكميت‌ امريكايي‌ عراق‌ كسب‌ كرده‌ بودند و عملا تصميم‌گيري‌هاي‌ اقتصادي‌ را به‌ سمت‌ و سويي‌ كه‌ مايل‌ بودند، سوق‌ مي‌دادند.
واشنگتن‌ در ابتدا مهمترين‌ قراردادهاي‌ بازسازي‌ عراق‌ را انحصارا در اختيار شركت‌هاي‌ بزرگ‌ امريكايي‌ قرار مي‌داد كه‌ اين‌ روند موجب‌ شد انتقادهاي‌ گسترده‌يي‌ متوجه‌ دولت‌ جرج‌ بوش‌ شود و بسياري‌ او را به‌ فراهم‌ آوردن‌ چارچوبي‌ انحصاري‌ براي‌ فعاليت‌ پاره‌يي‌ شركت‌هاي‌ گزينش‌ شده‌ متهم‌ مي‌كردند.
با بالا گرفتن‌ نارضايتي‌ در اين‌ زمينه‌ دولت‌ ايالات‌ متحده‌ زمينه‌ را براي‌ مشاركت‌ شركت‌هاي‌ خارجي‌ در مناقصه‌ پروژه‌هاي‌ بازسازي‌ عراق‌ فراهم‌ آورد كه‌ هنوز هم‌ روند واگذاري‌ قراردادهاي‌ بازسازي‌ عراق‌ به‌ گونه‌يي‌ است‌ كه‌ عملا اكثر پروژه‌ها به‌ شركت‌هاي‌ امريكايي‌ واگذار مي‌شود.
هاليبرتون‌، كه‌ از شركت‌هاي‌ بزرگ‌ امريكايي‌ است‌ در مناقصه‌يي‌ كه‌ بر اساس‌ آن‌ مسووليت‌ تامين‌ طيف‌ وسيعي‌ از خدمات‌ به‌ نيروهاي‌ امريكايي‌ مستقر در عراق‌ از جمله‌ تهيه‌ غذا، سرپناه‌ و خشكشويي‌ البسه‌ سربازان‌ امريكايي‌ به‌ يكي‌ از زيرشاخه‌هاي‌ اين‌ شركت‌ واگذار شد، برنده‌ شد و قراردادي‌ 2\8 ميليارد دلاري‌ با وزارت‌ دفاع‌ ايالات‌ متحده‌ منعقد كرد.
اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ هاليبرتون‌ به‌ گرانفروشي‌ و ارايه‌ صورت‌ حساب‌هايي‌ با مبالغ‌ غيرواقعي‌ براي‌ خدمات‌ ارايه‌ شده‌ متهم‌ شده‌ است‌. ديك‌ چني‌، معاون‌ رييس‌ جمهور ايالات‌ متحده‌ حدفاصل‌ سال‌هاي‌ 1990 تا 2000 ميلادي‌ رياست‌ هاليبرتون‌ را بر عهده‌ داشت‌.

2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1383ساعت 17:4  توسط gigi | 

جنايتكاري‌ كه‌ دادستان‌ شد
 جنايتكاري‌ كه‌ دادستان‌ شد
 

شيما خيري‌ :
سناي‌ ايالات‌ متحده‌ پنجشنبه‌ هفته‌ گذشته‌ آلبرتو گونزالس‌، مشاور پيشين‌ كاخ‌ سفيد را كه‌ از سوي‌ جرج‌ بوش‌، رييس‌ جمهور ايالات‌ متحده‌ نامزد احراز پست‌ دادستان‌ كل‌ ايالات‌ متحده‌ شده‌ بود مورد تاييد قرار داد.
با اين‌ راي‌ مثبت‌ يكي‌ از معدود سياستمداران‌ امريكايي‌ كه‌ در گذشته‌ به‌ صراحت‌ به‌ اعمال‌ اقداماتي‌ كه‌ ناقض‌ حقوق‌ بشر است‌، متهم‌ شده‌ بود به‌ رياست‌ وزارت‌ دادگستري‌ ايالات‌ متحده‌ رسيد. اگر چه‌ 36 سناتور دموكرات‌ به‌ گونزالس‌ راي‌ منفي‌ دادند و به‌ مخالفت‌ با او برخاستند اما حمايت‌ قاطع‌ جمهوريخواهان‌ از وي‌ و راي‌ اعتماد شش‌ سناتور دموكرات‌ موجب‌ شد او به‌ عنوان‌ دادستان‌ كل‌ جديد ايالات‌ متحده‌ برگزيده‌ شود.
اگر چه‌ تعداد قابل‌توجهي‌ از نمايندگان‌ دموكرات‌ سنا به‌ نامزد پيشنهادي‌ بوش‌ راي‌ مخالف‌ دادند اما بسياري‌ اعتقاد دارند اين‌ اقدام‌ نمادين‌ بوده‌ است‌ چرا كه‌ براي‌ متوقف‌ كردن‌ روند انتصاب‌ وي‌ بايد حداقل‌ 41 تن‌ از مجموع‌ 44 سناتور دموكرات‌ به‌ او راي‌ منفي‌ مي‌دادند. به‌ واقع‌ يك‌ هفته‌ قبل‌ از راي‌گيري‌ عمومي‌ در سنا و پس‌ از آنكه‌ كميته‌ قضايي‌ سنا، گونزالس‌ را حايز شرايط‌ احراز پست‌ دادستاني‌ كل‌ ايالات‌ متحده‌ دانست‌ هاري‌ ريد، رهبر اقليت‌ دموكرات‌ سنا گفته‌ بود سناتورهاي‌ دموكرات‌ در مورد اينكه‌ زمان‌ براي‌ جلوگيري‌ از انتصاب‌ گونزالس‌ چندان‌ مناسب‌ نيست‌ به‌ اجماع‌ دست‌ يافته‌اند.
در روز راي‌گيري‌ در مورد گونزالس‌ شش‌ سناتور دموكرات‌ از او حمايت‌ به‌ عمل‌ آوردند و دو سناتور دموكرات‌ نيز غيبت‌ داشتند. اين‌ در حالي‌ بود كه‌ گمان‌ مي‌رفت‌ دموكرات‌هاي‌ سنا به‌ او راي‌ منفي‌ بدهند. تا قبل‌ از نطق‌ دفاعيه‌ گونزالس‌ فضا كاملا عليه‌ او بود و شرايط‌ به‌ گونه‌يي‌ پيش‌ مي‌رفت‌ كه‌ نامزد پيشنهادي‌ بوش‌ بارها مجبور شد در مورد گزارش‌هايش‌ خطاب‌ به‌ رييس‌ جمهوري‌ امريكا كه‌ در آن‌ شكنجه‌ اقدامي‌ توجيه‌پذير براي‌ گرفتن‌ اقرار از برخي‌ متهمان‌ توصيف‌ شده‌ بود، توضيح‌ بدهد. او به‌ دفعات‌ از پاسخ‌ دادن‌ به‌ سوالات‌ پياپي‌ سناتورهايي‌ كه‌ او را سوال‌پيچ‌ كرده‌ و تاكيد داشتند به‌ صراحت‌ بگويد شكنجه‌ را تحت‌ شرايط‌ خاص‌ قانونمند مي‌داند يا نه‌ اجتناب‌ ورزيد.
گونزالس‌ طي‌ ماه‌هاي‌ اخير در كانون‌ انتقادهايي‌ بوده‌ كه‌ در زمينه‌ نحوه‌ برخورد با زندانياني‌ كه‌ به‌ اتهام‌ انجام‌ اقدامات‌ تروريستي‌ پس‌ از يازدهم‌ سپتامبر 2001 بازداشت‌ شده‌اند، قرار داشته‌ است‌. او در برخي‌ اسناد داخلي‌ دولت‌ به‌ صراحت‌ اعلام‌ كرده‌ بود زندانيان‌ القاعده‌ و آناني‌ كه‌ در جنگ‌ افغانستان‌ توسط‌ نيروهاي‌ امريكايي‌ بازداشت‌ شده‌اند مشمول‌ قوانين‌ معاهده‌ ژنو نمي‌شوند.
دستورالعمل‌ صادر شده‌ از سوي‌ جي‌باي‌بي‌، معاون‌ پيشين‌ دادستان‌ كل‌ ايالات‌ متحده‌ امريكا كه‌ در آن‌ مصاديق‌ شكنجه‌ به‌ گونه‌يي‌ تعريف‌ شده‌ بود كه‌ به‌ بازجويان‌ متهمان‌ تروريستي‌ اجازه‌ مي‌داد طيف‌ وسيعي‌ از تكنيك‌هاي‌ اقرارگيري‌ را عليه‌ آنان‌ به‌ كار گيرند به‌ توصيه‌ گونزالس‌ تهيه‌ و ابلاغ‌ شده‌ بود. در اين‌ دستورالعمل‌ همچنين‌ تصريح‌ شده‌ رييس‌ جمهور به‌ عنوان‌ فرمانده‌ كل‌ قوا مي‌تواند در قالب‌ جنگ‌ با تروريسم‌ اعمال‌ شكنجه‌ را در چارچوبي‌ خاص‌ و تعريف‌ شده‌ قانونمند كند.
گونزالس‌ در طول‌ مدت‌ خدمتش‌ به‌ عنوان‌ مشاور حقوقي‌ كاخ‌ سفيد هميشه‌ از دستاويز قرار دادن‌ حملات‌ تروريستي‌ براي‌ اعطاي‌ اختيارات‌ تام‌ به‌ رييس‌ جمهور حمايت‌ مي‌كرد. او معتقد است‌ كه‌ رييس‌ جمهور به‌ عنوان‌ فرمانده‌ ارشد جنگ‌ با تروريسم‌ حق‌ دارد بطور يكجانبه‌ عليه‌ هر كشوري‌ و بي‌آنكه‌ ملزم‌ باشد ادله‌يي‌ كه‌ مويد در خطر بودن‌ امنيت‌ يا منافع‌ امريكا از سوي‌ آن‌ كشور باشد اعلام‌ جنگ‌ كند، دستور بازداشت‌ افراد را براي‌ مدتي‌ نامعلوم‌ صادر كند و فرمان‌ شكنجه‌ زندانيان‌ و محاكمه‌ آنان‌ در دادگاه‌هاي‌ نظامي‌ كه‌ مي‌توانند مجازات‌ اعدام‌ براي‌ محكوم‌ در نظر بگيرند را صادر كند.
در اولين‌ نشست‌ گونزالس‌ با اعضاي‌ كميسيون‌ قضايي‌ سنا در اوايل‌ ماه‌ ژانويه‌ سال‌ جاري‌ ميلادي‌ او از تاييد مجدد مواضعي‌ كه‌ در قامت‌ مشاور حقوقي‌ كاخ‌ سفيد اتخاذ كرده‌ بود، باز ماند. اندكي‌ پيش‌ از برگزاري‌ اين‌ نشست‌ وزارت‌ دادگستري‌ با صدور دستورالعمل‌ جديدي‌ تعريف‌ پيشين‌ خود از مصاديق‌ شكنجه‌ را باطل‌ كرد اما در برابر حق‌ رييس‌ جمهور براي‌ قانونمند كردن‌ شكنجه‌ سكوت‌ اختيار كرد.
سناي‌ ايالات‌ متحده‌ در حالي‌ انتصاب‌ گونزالس‌ به‌ عنوان‌ دادستان‌ كل‌ جديد ايالات‌ متحده‌ را تاييد كرد كه‌ مركز حقوق‌ اساسي‌ امريكايي‌ مدتي‌ قبل‌ نام‌ او را در كنار دونالد رامسفلد، وزير دفاع‌ در شكواييه‌يي‌ كه‌ به‌ اتهام‌ ارتكاب‌ جنايت‌ عليه‌ رامسفلد تهيه‌ كرده‌ بود، قرار داد. اين‌ شكواييه‌ تقديم‌ دادگاهي‌ در آلمان‌ شد و قرار است‌ اين‌ دو و تعداد ديگري‌ از مقامات‌ امريكايي‌ به‌ اتهام‌ ارتكاب‌ جنايات‌ جنگي‌ و جنايت‌ عليه‌ بشريت‌ محاكمه‌ شوند.

2 نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1383ساعت 17:1  توسط gigi | 

قوه ‌ادراك ماوراي حواس طبيعي يا ESP

قوه ‌ادراك ماوراي حواس طبيعي يا ESP 

تقريباً يك دهه از زماني كه كوداباكس « خدابخش» را ملاقات كرده بودم مي‌گذشت. دوره تحصيلم در كالج را به پايان رسانيده و پس از مدت چند سال به مقام مديريت مهندسي زمين در يكي از كمپاني‌هاي معروف و خوشنام «نيويورك سيتي» رسيدم. كمپاني ما در حال توسعه بود و ما نيازمند عده‌اي مهندس زمين بوديم. در سال 1966 يك آگهي استخدام براي جذب داوطلبان چاپ كرديم.


در طول يك هفته حدود يك دوجين تقاضاي كار دريافت كردم. از ميان اين نامه‌ها، تنها يك نامه بود كه به لحاظ نوع و همچنين محتوا بسيار ويژه به نظر مي‌رسيد. اين نامه از آقاي «راكش پاندي» بود. ليست‌ مهارت‌هاي آقاي «پاندي» مرا به شدت مجذوب خود كرد. تخصص‌هاي او شامل: خلباني، مهندسي برق، رقص، مخترع، مفتخر به سه بار دريافت «جايزه دانش عمومي هند» ، دونده، مدير و صاحب سابق يك كارخانه توليدي بودند. جالب‌ترين قسمت نامه او جايي بود كه او ادعا كرده بود كه داراي قوه ادراك ماوراي احساس معمولي است.
من مطمئن نبودم كه بتوانم از ليست سوابق درخشان و پر بار او در بخش مهندسي زمين استفاده كنم. با اين وجود با خود فكر كردم كه ارزش آن را دارد كه فرصتي به او بدهم.
هم‌چنين بسيار مشتاق بودم كه در مورد قوه ادراك ماوراي حواس طبيعي او چيز‌هايي بدانم. بنابراين قرار ملاقاتي را با آقاي «پاندي» ترتيب دادم.
هنگامي كه او به دفتر من آمد بسيار تحت تأثير قرارگرفتم. در مقابل من يك آقازاده خوش لباس و مشخصاً از هند شرقي ايستاده بود كه شور و نشاط فراواني از خود ساطع مي‌كرد. او مردي نسبتاً كوتاه قد و حدود 50/1 متر بود ولي حضور زنده و فعال او بسيار بيشتر از جثه كوچكش به چشم مي‌خورد.
او در بدو ورودش با لبخندي دوستانه دست من را فشرد. نوعي طراوت درچهره او وجود داشت.
به نظر چهل ساله مي‌رسيد ولي درخواست كار او نشان مي‌داد كه او شصت و يكمين سالروز تولدش را به تازگي پشت سرگذاشته است. يك نوع جذابيت در وجود او موج مي‌زد كه مرا بر آن ‌داشت كه او را بيشتر بشناسم.
پرسيدم: «چه كاري از دست من برمي‌آيد؟» او در كمال آرامش و با فصاحت كلام شروع به صحبت راجع به مهارت‌هايش كرد. من با علاقه‌اي آشكار به سخنانش گوش مي‌كردم و هر از گاهي براي پرسيدن سوالي سخن او را قطع مي‌كردم.
او به من گفت كه چطور يك سال قبل از هند به آنجا مهاجرت كرده و از آن زمان براي يكي از رقباي تجاري ما به عنوان مهندس زمين فعاليت داشته است.
من هم صادقانه به آقاي «پاندي» توضيح دادم كه سياست شركت ما در جهت آن است كه به هنگام ترقي كارمندان غيرضروري را حذف كرده، از اين رو تنها به افرادي براي پست‌هاي كم اهميت نيازمنديم. در اين لحظه آقاي «پاندي» از جا برخواست تا برود. ولي من به قدري شيفته برخورد او شده بودم كه مي‌خواستم او بماند. همچنين هنوز هيچ سوالي درباره مهارت خارق‌العاده او در ادراك ماوراي حواس طبيعي نپرسيده بودم.

2 نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1383ساعت 11:28  توسط gigi |