تبليغاتX
حوادث
حوادث
خواندنی خبر حوادث

خوب كاري كردم، كشتم

خوب كاري كردم، كشتم

گزارش محاكمه كمدي زن نيرومندي كه شوهرش را كشت
زن متهم به قتل شوهرش است. چادر معمولي گلدار زندان را به كمر بسته است . كودك را در آغوش گرفته است بچه خودش راكثيف كرده و مدام جيغ مي‌كشد. ماموران زن را به سمت دستشويي دادسراي كيفري استان تهران راهنمايي مي‌كنند تا آنجا كودكش را تميز كند.


indoor403.jpg

نماينده دادستان شروع به خواندن مي‌كند. متهم به قتل نرگس نام دارد. با چهره‌اي درشت و هيكلي مردانه روي صندلي رديف جلو نشسته و حركات عجيب و غريبي از خود نشان مي‌دهد. مثلاً براي جماعت تماشاچي شكلك در مي‌آورد يا پا به زمين مي‌كوبد. خاكي مي‌گويد متهم حاضر در دادگاه در تاريخ پنج آذر هشتاد و دو هنگامي كه از مهماني برمي‌گشته به منزل رسيده و شوهرش را ديده كه با يكي از دوستانش مشغول كشيدن ترياك و خوردن مشروب بوده است.
متهم پس از مشاجره لفظي با شوهرش درگير شده و پس از برخورد فيزيكي، چاقوي مقتول را گرفته و با يك ضربه به سمت چپ سينه، او را كشته است. تحقيقات تكميلي در سلطان آباد رباط كريم پيگيري شد. نظريه‌هاي پزشكي قانوني و ضابطان قضايي نيز قتل را محرز اعلام كرد. متهم نيز در اقرار صريح خود به قتل اعتراف كرده است....

متهم: مشروب را در دستشويي ريختم

دادرس صولتي متهم را به جايگاه ويژه فرا مي‌خواند و با توجه به كيفر خواست خوانده شده از او مي‌خواهد ماجرا را توضيح بدهد. زن مدام مي‌خندد، عصباني مي‌شود پاهايش را به زمين مي‌كوبد، حرف تو حرف مي‌آورد به طوري كه تقريباً هيچ كس از آن چيزي نمي‌فهمد. مي‌شود همه آنچه را كه او گفت، اين چنين نوشت:
-ده و نيم شب عيد فطر پارسال خانه پدرم بودم. پسر خواهرم آمد گفت شوهرت با زن اولش دعوا كرده. وقتي داشتم برمي‌گشتم پسر شوهرم را ديدم كه مست بود. كفتر به دست داشت. من زن صيغه‌اي او بودم. صيغه 99 ساله، زن اولش را هم طلاق نداده بود. رفتم ديدم دارد با دوستش ترياك مي‌كشد، شيشه مشروب هم بود. عصباني شدم مشروب را از دستش گرفتم و دردستشويي ريختم.
قاضي: مي‌گويند شما قبلاً هم شوهرتان را با چاقو زده‌ايد درست است؟
-نه با چاقو نمي‌زدم معمولاً با كفگير و ملاقه به سرش مي‌كوباندم.
آن موقع باردار بوديد؟
-آره باردار بودم.
بعد از اين كه مشروب را به دستشويي ريختيد چه كرديد؟
-رفتم به بسيج محله گفتم.
سابقه بيماري رواني داريد؟
-آره(!) دو ماه در تيمارستان بستري بودم. موقع بازجويي قرص‌هايم را ندادند مخم به هم ريخت.
مي‌دانيد اگر درست و حسابي حرف نزنيد بايد در زندان بمانيد؟
-مي‌مانم. زندان مثل خانه من است. آنجا راحتم «سجاد» را هم بزرگ مي‌كنم. همان طور كه در زندان به دنيا آمد، همان جا هم بزرگ خواهد شد.
حاضران در دادگاه مي‌خندند. اين زن را عصبي مي‌كند.
در اين لحظه از جا بلند مي‌شود و براي حاضران و خبرنگاران شكلك درمي‌آورد و مي‌گويد در زندان هم يك نفر پررو بازي در مي‌آورد. اول گوشش را بريدم بعد كشتمش!
اما در واقع اين حرف زن صحت ندارد. محاكمه به پايان مي‌رسد. بچه‌هاي زن اول مقتول روي صندلي‌هاي پشت سري نشسته‌اند و با اعتراض به زن اشاره مي‌كنند و مي‌گويند چرا پدرمان راكشتي؟
زن زبانش را از دهان در مي‌آورد و به سمت آنها مي‌چرخد و مي‌گويد كشتم كه كشتم حرامزاده (!) دلم خواست. زياد حرف بزني تو را هم مي‌كشم.

2 نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1383ساعت 9:9  توسط gigi |