چنان زيرچشمي و چپ چپ به من و قلم و كاغذم نگاه ميكرد كه شك ندارم اگر دستانش به بند كشيده نشده بود، حتماً تمام نوشتههايم را پاره ميكرد و شايد من را هم مثل مادرش به آتش ميكشيد! صداي خرت خرت كشيده شدن دمپاييهاي زنانهاي كه برايش كوچك بود- كه من نميدانم چرا در زندان به او دمپايي مردانه ندادهاند- با صداي جلنگ جلنگ زنجيرهايش درهم ميآميخت و توجه همه را به سوي خود جلب ميكرد.
آرام روي جايگاه متهم نشست. وقتي متوجه شد عكاس ما با دوربيناش او را نشانه رفته، كلاه پشمياش را برروي صورت كشيد و گفت: به خبرنگارها بگوييد كه عكس نگيرند اينها هميشه كار را خراب ميكنند. چيزهايي مينويسند كه همه دروغ است!
دروغهاي شاخدار!
قاضي شروع به خواندن ميكند. متهم شاهرخ عليزماني نقي نام دارد. اندام چندان درشتي ندارد و در چهرهاش نشاني از پشيماني و حتي عاطفه ديده نميشود.
خانه مادري او يك خانه قديمي بوده با حياط بزرگ و اتاقهاي كوچك كه چندين خانواده در آن ساختمان زندگي ميكردند. حدود سه سال پيش شاهرخ پس از مشاجره و دعوا با مادرش برسر مقداري پول براي خريد مواد مخدر خانهاش را به آتش ميكشد.
شعلههاي آتش به اتاق همسايهها سرايت كرده و سبب مرگ زينب و ميلاد آهونشان، بدريه نامي و ليلا پايمرد يگانه ميشود.
نرگس سادات حسيني مادر متهم نيز در اثر سوختگي در جا، جان ميدهد.
ديوان عالي كشور در حكم صادره خود در مورد اين پرونده اعلام كرده بود:«اگر چه اين احتمال وجود دارد كه قتل نرگس حسيني (مادر متهم) عمدي بوده اما تسري حكم قصاص عمد قتل نسبت به مرگ همسايهها مشكل است و فعل او نسبت به بقيه افراد قتل شبه عمد ميباشد و متهم محكوم به پرداخت ديه به اولياي دم مرحومين است.»
شاهرخ سعي ميكرد خوشحالي خود را نسبت به حكم صادره توسط ديوان عالي كشور مخفي كند. به سمت رمضان، پدر زينب و ميلاد و همسر بدريهنامي كه به عنوان شاكي اول در دادگاه حضور داشت، نگاه كرد و گفت: «اگر من بميرم، آنها زنده ميشوند؟ من كه خصومتي با آنها نداشتم.»
مرد بيچاره هيچ نميگويد دست روي پيشانياش ميگذارد و به نشانه تأسف سرتكان ميدهد.
قاضي اسماعيلي رييس شعبه 1157 از اولياي دم ميخواهد كه خواسته خود را اعلام كنند.
رمضان آهو نشان ولي دم زينب و ميلاد ميگويد:« من خواستار قصاص او هستم و معتقدم كه او مرتكب قتل عمد شده است. اما در صورتي كه دادگاه قتل را شبه عمد بداند خواهان ديه هستم.» باقي اولياي دم نيز مانند او در ابتدا خواستار قصاص شدند. از اقوام متهم كسي در دادگاه حضور ندارد. به گفته خودش همه از او حساب ميبرند! حتي شاهداني كه برجنايت او شهادت دادهاند در جلسه حاضر نشدند.
نعمت پايمرد پدر ليلا پايمرد كه 10 ساله بود و در آتش سوخت، خطاب به قاضي اعلام ميكند كه شاهرخ مرتكب قتل عمد شده است. وي بارها خانوادهاش و همينطور همسايهها را به بهانههاي مختلف تهديد به قتل كرده و بارها بچهها را كتك زده است.
قاضي اسماعيلي از متهم ميپرسد كه علت دعوا و درگيري او با مادرش چه بوده؟
من با مادرم دعوا نكردم با برادرم درگير شدم.
چرا؟
خسته از كار برگشتم خانه ساعت 30/11 بود به فرهاد گفتم پنكه را روشن كند او گوش نكرد و به من تندي كرد. عصباني شدم و كتك مفصلي به او زدم. او هم با سيمچين سيم پنكه را قطع كرد و به سمت من پرتاب كرد. دنبالش دويدم. چند بار دور اتاق چرخيدم و دست آخر با لگد ضربهاي به سماور روشن كه در وسط اتاق بود زدم. همين امر باعث آتش سوزي شد.
گنجايش مخزن سوخت سماور حداكثر يك ليتر است. يعني با يك ليتر نفت كل ساختمان آتش گرفت؟
كل خانه از چوب بود به همين خاطر سريع آتش گرفت.
چرا كارد در دست داشتي؟
به قرآن قسم من كارد نداشتم. از شاهدان بپرسيد. از مهين مرادي بپرسيد.
هرچه او بگويد تو قبول داري؟
بله او زن خوبي است. من حرف او را قبول دارم. ولي او كه اينجا نيست.
مهين مرادي 60 ساله كه مستأجر همان خانه است در صفحه 9 پرونده شهادت داده كه ساعت 12 ظهر مادر شاهرخ من را صدا كرد. از پنجره ديدم شاهرخ كارد بزرگي در دست گرفته و خمار است و مادرش را تهديد كند. نميتوانستم وارد اتاق شوم چون در را از داخل بسته بود. ناگهان صداي فرياد زن بيچاره بلند شد كه شاهرخ خانه را آتش زد.
مهين مرادي گفته تو كارد در دست داشتي و مادرت را تهديد ميكردي درست است؟
نه حاجي! من كارد نداشتم. تازه مادرم اصلاً آن موقع خانه نبود، خانه يكي از همسايهها بود و من هم با برادرم دعوا كردم. اصلاً چرا بايد براي مادرم كارد در دست بگيرم.
پس آن زن دروغ ميگويد؟
بله. به مولا دروغ ميگويد. من آدم بدي نيستم. مجروح جنگيام.
من هم مجروح جنگيام.
بله ميدانم، خبردارم جناب قاضي.
از كجا خبر داري؟
شنيدم. در زندان متهمان ميگفتند.
چرا دروغ ميگويي. من مجروح جنگي نيستم. تو از اول مدام دروغ گفتهاي.
نه حاج آقا من دروغ نميگويم.
اعتياد داري؟
بله ترياك مصرف ميكنم. مجبور بودم مواد استفاده كنم كه جان داشته باشم كار كنم.
امروز در دادگاه حقيقت را بيان كردهاي؟
من هميشه راست ميگويم و غير از خدا از هيچ كس نميترسم.
دراولين بازجويي در كلانتري واقعيت را گفتهاي؟
بله.
تو در اولين بازجويي مدعي شدهاي كه پاي برادرت به سماور نفتي خورده و فرش آتش گرفته ولي الان گفتي كه سماور را با لگد به سمت برادرت پرت كردي در اين باره چه توضيحي داري؟
وقتي بازجويي ميكردند در حال خودم نبودم. ميشود گفت دروغ گفتهام.
اگر در حال خودت نبودي پس چطور تمام جزييات ديگر را بيان كردي؟
نميدانم آن موقع اعصابم خراب بود. نميدانم چه گفتهام. زماني كه در زندان قصر بودم برادرم به ملاقاتم آمد و توضيح داد چه اتفاقي افتاده من هم حرفهايي كه او زده بود را بيان كردم.
اين توضيحات قبل از رفتن به زندان قصر بوده يعني درست زمان دستگيري.
وقتي رفتم آگاهي گفتن بگو با TNT خانه را آتش زدهاي. با باتوم به سر و كلهام زدن و به زور من را مجبور كردن حرف بزنم.
تو را زدند كه دروغ بگويي؟ هميشه كتك ميزنند كه متهم راست بگويد نه دروغ.
نه من را مجبوركردند دروغ بگويم.
سابقه كيفري داري؟
بله، يكبار به جرم حمل مواد مخدر در زاهدان زنداني شدم. البته من براي مصرف خود اين مواد را به همراه داشتم.
چه مدت در منزل مادرت اقامت داشتي؟
حدود يكسال.
در اين يكسال چند وقت سركار بودي و چه كاري؟
سه ماه سركار بودم. من جلوبندي ماشين تعمير ميكردم.
9 ماه ديگر را چه ميكردي؟
كاري نداشتم.
درآمد اين سه ماه چقدر بود؟
حدوداً 250 هزارتومان.
آيا اين مقدار درآمد كفاف اياب و ذهاب به شهرستان كه خانوادهات آنجا هستند، خرج خانواده، اعتيادت و … را ميداد؟
چند سال پيش همسرم از من جدا شد و به همراه فرزندم به كرمانشاه رفتند من فقط نفقه او را ميدادم. خرج مواد هم روزي … هزارتومان ميشد. درآمدم كم بود اما با كمك مالي كه برادرم به من و مادر و پدرم ميكرد زندگي را ميچرخانديم.
هنگامي كه دستگير شدي يك چاقو ضامندار همراه داشتي. آيا اين همان چاقويي نبوده كه با آن مادرت را تهديد ميكردي؟
نه من چون ميترسيدم از يكي از دوستانم چاقو گرفتم. براي دفاع از جانم.
خودت گفتي آن موقع حال عادي نداشتي، پس چطور به فكر دفاع از خودت بودي؟
شاهرخ كه متوجه شده بود قاضي از بيان اين حرفها ميخواهد به اين نتيجه برسد كه او به خاطر نداشتن پول براي مصرف مواد با مادرش درگير شده گفت: «اي بابا! بگذاريد خيالتان را راحت كنم. من قاچاق فروشي ميكردم. احتياجي به پول نداشتم. در عرض يكسال بيشتر از سه ميليون تومن پول درآوردم. همه اين پول الان به حساب پدرم است. او دو هفته پيش از غم مادرم دق كرد و مرد. به همين خاطر آن پول به خودم ميرسد. حالا خيالتان راحت شد!»
برادرت اعلام كرده كه تو قبلاً يكبار خانهپدريات را دركرمانشاه به آتش كشيدي چه دفاعي از خود داري؟
دروغ است. او هم دروغ ميگويد. ديوانه شدم تمامش كنيد.